تصمیم‌گیری (متن قسمت ۲ پادکست لم)

در اپیزود ۲ از فصل ۱ پادکست لم که درباره مهارت‌هایی برای رشد فردی است سراغ مهارت «تصمیم‌گیری» رفته‌ایم. موضوعی که همه‌روزه بارها و بارها در ابعاد و اهمیت‌های مختلف با آن روبه‌رو می‌شویم و آینده و سرنوشت ما را تعیین می‌کند.

در این اپیزود تصمیم‌ها را از لحاظ ساختار به دو نوع احساسی (سریع) و منطقی (کند) تقسیم کرده‌ایم و برای بهبود عملکردمان در هر کدام از مرور تجربه‌های شخصی و معرفی متدهای علمی استفاده کرده‌ایم. افتخار می‌کنیم که وقت‌ ارزشمندتان را به شنیدن این اپیزود لم اختصاص می‌دهید و خوشحال می‌شویم که نظرات‌تان را برای ما ارسال کنید.

لینک منابع و موارد یاد شده:

ممنون از آذین برای تدوین صدا و ممنون از آرین برای طراحی پوستر این اپیزود.

اگر مایل به شنیدن این اپیزود هستید می‌تونید در سایت، کست‌باکس یا تلگرام این کار رو انجام بدید. متن اپیزود در ادامه در دسترس شماست:


one of the most difficult choices I have ever faced in life was was in 2008 and I think I had make up maybe thirty million dollars left thirty or forty one dollars left in 2008 I had two choices I could put it all into one company and then the other company would definitely die or split it between the two companies and but if I split it between two companies then both might die and you know where you put your blood sweat and tears into creating something a bully something it’s like a child and so it’s like which one am I gonna let one starve to death I can bring myself to do it surprised I split the money between two what’s really thank goodness they both came through…

امیر: سلام به همه من امیرم و این اپیزود دوم از پادکست لم هستش که در اول آبان ۹۸ منتشر میشه توی پادکست لم من و دوستم آرمان درباره مهارت های فردی صحبت می‌کنیم که کمک می‌کنن زندگی و کار ما بهتر و راحت تر جلو بره

آرمان: سلام. امیدوارم که حالتون خوب باشه و همه چی وفق مراد اول اینکه تشکر می کنم بابت فیدبکا و نظرات خوبی که برای ما ارسال کردید. خیلی به ما انرژی دادید و همه کامنت ها رو خوندیم، فیدبکارو گرفتیم و تو قسمتای بعدی تمام سعیمونو می‌کنیم که اجرا بکنیم و کیفیت رو بهتر و بهتر کنیم. خب امیر امروز راجع به موضوع توضیح میدی میخوایم راجع به چی صحبت بکنیم؟

امیر: آره حتما. اپیزود قبل در مورد مدیریت استرس صحبت کردیم که بعضیام کامنتای جالبی در موردش داشتن گفتن که، یکی از دوستان تو توییتر گفته بود که خود این که من این اپیزودو شنیدم هی داشت استرس می داد که چجوری باید استرسمو مدیریت کنم. ولی در کل خیلی فیدبکا خوب بود و ممنون بازم حتما به ما فیدبک بدین. این اپیزودم همونطور که گفته بودیم که در فصل ۱ در مورد مهارت های فردی صحبت می‌کنیم که در واقع به خودمون مربوطن و به ارتباط با بقیه مربوط نیستند یا به کار مربوط نیستند. قراره در مورد مهارت تصمیم گیری صحبت بکنیم. موضوعی که خیلی مهمه. هر روز باهاش درگیرم و هزار تا راه و چاه داره. بریم ببینیم که تصمیم گیری چیه؟ چجوری می تونیم تصمیمای بهتری بگیریم.

آرمان:تصمیم گیری جزو چیزهایی که ما هر روز و شاید هر ساعت، یه وقتایی هر دقیقه ما باهاش مواجهیم. تعریف سادش میشه پروسه انتخاب بین چند تا گزینه اینکه ما چه گزینه هایی رو انتخاب می­کنیم و منطقا همیشه باید بهترین باشه اما همیشه بهترین نیست. راجبه تصمیم گیری یک جمله معروف خونده بودم چند وقت … .

امیر: میخواستی بگی کوت ولی نتونستی… میخواستی فارسیشو بگی…

آرمان: آره دقیقا. اینکه تذکرم میدن که فارسی صحبت کنید. یک جمله انگیزشی نه، [امیر همزمان: جمله قصار بهش میگن]، آره آفرین، یک جمله قصار خونده بودم از پیتر دراکر بود. دراکر یک نظریه پرداز و اساتید حوزه مدیریت بوده توی چند دهه پیش که میگه که هر جایک بیزنس موفقی دیدید، بدونید که یک جایی، یک اون مدیرش یه تصمیم جسورانه گرفته و تو همین جمله کوتاهش لزوم و اهمیت تصمیم گیری رو میگه و خود تصمیم گیری هم در حالت خیلی کلی دو تا بخش میسه. یکی تصمیم گیری های خیلی سریع که در لحظه اتفاق میفته و یکی تصمیم گیری های منطقی که احتمالا برمیگرده به انتخاب های مهم تر زندگی ما که نیاز به زمان داره، حالا راجبه این دوتا تو یه سری اطلاعات مناسب آماده کردی که میگی بهمون.

امیر: آره.به نظر منم این تقسیم بندیه خوبیه، این تصمیم گیری سریع و تصمیم گیری منطقی، یعنی تصمیمی گیری هایی که به فکر نیاز دارند. البته یکی دو مدل تقسیم بندی دیگه هم بودش که در مورد اینکه تصمیم گیری هایی که با جمع باید گرفته بشه یا تصمیم گیری هایی که باید واگذار کنی به بقیه. اونارو بهشون بر می گردیم ولی به صورت کلی قرار هستش که این اپیزود رو به دو بخش تصمیم گیری سریع و تصمیم گیری منطقی تقسیم بکنیم. تصمیم گیری سریع بعضی وقتی می تونه خیلی مهم و حیاتی باشه، بعضی وقتا هم بی اهمیت باشه. مثلا یه خاطره ای داشتی تعریف میکردی که ماشین روی یخ سر میخوره یک تصمیم گیری سریعی باید بکنی که الان مثلا ترمز بزنی یا فرمونو کج بکنی یا ترمز نزنی، دنده رو مثلا کم کنی، چیزای شبیه به این یا اینکه یه تصمیم گیری ساده تر بین دو تا تی شرت تو یک فروشگاه موندی که کدومو انتخاب بکنی. یا باز یه مدل تصمیم گیری سریع دیگه هستش که تو فضای کار پیش میاد. یادمه اون دوره ای که کارینا بودیم، خبری منتشر شده بود در مورد اینکه یه سری آهنگ پیشواز غربی روی همراه اول منتشر شده بود، اگه یادت باشه یه چیزایی از جنس اینکه مثلا یه بحران روابط عمومی پیش میاد و تو باید سریع تصمیم بگیری که باید به این جواب بدی، جواب ندی، یا مثلا یه سایتی هک شده رو توییتر ملت دارن انتقاد می کنن، تصمیم گیری از جنس این.

آرمان: دقیقا. من یه خاطره جالبی هم دارم از تصمیم گیری سریع. یه ذره هم ترسناکه که برمیگرده به خفت گیری. یعنی یادمه که چند سال پیش یه بنده خدایی اومده بود ما داشتیم می­رفتیم نصف شب یهو با یه قمه ای اومد گفتش که گوشیتو بده [امیر همزمان: بین دادن و ندادن گوشی بود] گوشی رو بده و اونجا تصمیم بر این بود که خب به عبارتی جون تو حفظ بکنی و گوشی رو بدی. جزو تصمیم‌گیری‌هایی بود که خیلی سریع بود و البته ترسناک هم بود.

امیر: حالا این تصمیم گیری سریع به صورت کلی اگه بخوایم مدل تصمیم‌گیری رو در موردش شرح بدیم، یه تئوری هست که بهش میگیم تئوری انتخاب که میگه که تصمیم گیری های ما بر اساس نیازهامون داره شکل می گیره، نیاز به بقا، عشق، قدرت، آزادی و تفریح. یه دید کلی به آدم میده. حالا جزئیاتشو اینجا نمیخوایم وارد بشیم. یه مرحله میخوایم بریم عقب تر که حالا این نیازها از کجا به وجود میان؟ و چطوری روی تصمیم ما اثر میذاره؟ به صورت کلی توی کتاب «تفکر سریع و کند» مارکوم گلدول اگه اشتباه نکنم [ آرمان همزمان: نه تفکر سریع و کند …] دانیل کانمن بود؟ [آرمان همزمان: آره، دانیل کانمن] که توش تقسیم می کرد ذهن رو در واقع به بخش ناخودآگاه و خودآگاه حالا اسمش رو میذاشت سیستم یک و سیستم دو و بحث کلی سر این بود که هر جایی که تو با تصمیم گیری مواجه میشی، اول سیستم ۱، یعنی اون ناخودآگاه تو یک جواب سریعی برای اون تصمیم گیری داره که این کارو کن یا اون کارو کن. حالا تو بعضی وقتا آگاهی به این مسئله و میای مکث می کنی و تصمیم می گیری، یعنی میفهمی که این تصمیم ناخودآگاه گرفته شده و باید روش وقت بذاری. اون تیکه وقت گذاشتن که میاد تو تصمیم گیریای منطقی. منتها تو همین تیکه تصمیم گیری ناخودآگاه، یه موضوعی خیلی مهمه و اونم اینه که ناخودآگاه ما و اون حالا چیزی که کانمن بهش میگفت سیستم یک، چیزی نیست جز دیتاهای ورودی تو، اطلاعات ورودی تو، [آرمان همزمان: آفرین]، آفرین. و این اطلاعات ورودی خیلی به این برمی‌گرده که تو چه دیتا هایی رو داری به مغزت وارد می کنی و جلوی ورود چه دیتاهایی رو گرفتی؟ حالا تو هر چقدر اطلاعاتی که داره به ذهنت وارد میشه بر اساس واقعیات باشه، بر اساس خوندن آمار باشه، بر اساس فکت های واقعی باشه، به جای اینکه حرف های خاله زنکی گوش کنی یا مثلاً به هر خبری که توی تلگرام…

آرمان:آرمان همزمان: کانالای زرد تلگرام

امیر: کانالای زرد تلگرام، و نکته مهم توش اینه که خیلی وقتها تو لازم نیست باور داشته باشی به اون اطلاعات، ذهن تو هر … در واقع … خیلی دارم تلاشمو می کنم که چیز نگم…

آرمان: آره به عنوان فکر کنم منبع اصلا اشاره … سریع میخواد یه چیزی برداره.

امیر: آره، یعنی بلافاصله تو مهم نیست باور داشته باشی به اون. همین که تو اون خبر رو ببینی، اون اطلاعات رو ببینی، یه جای ذهنت انباشته میشه و ممکنه یک جایی که تو میخوای یک تصمیم گیری ناخودآگاه بکنی، رو ذهنت اثر بذاره. در مورد این تصمیم گیری ناخودآگاه و سریع یک کتابی هم هست به اسم کتاب «بلینک»، توی فصل اول پادکست «بی پلاس» خلافش تعریف شده. اونجا مفصلا راجبش حرف میزنه ولی نکته مهم به صورت کلی در موردش اینه که تو هر چقدر که تلاش کنی تا دیتا های ورودیت رو فیلتر بکنی و چیزهای بهتری تو ناخودآگاهت بریزی، اون زمانی که تصمیم داری، اون زمانی که نیاز داری یک تصمیم سریعی بگیری این دیتاهای خوب تو به کارت میاد و ذهنت با انبوهی از اون دیتا های خوبی که بهش تحویل دادی قبلاً، یک تصمیم سریع ناخودآگاه بهت تحویل میده [آرمان همزمان: دقیقا]. این نکته مهمیه که در موردش هست. حالا لینک این کتاب هایی که معرفی می کنیم، فکر کنم تفکر سریع و کند رو الان گفتیم و [آرمان همزمان: اون بی پلاسه رو] بی پلاس رو، آره اینارو توی «شو نت» حتما میذاریم که اگه کسی خواست بیشتر در موردشون بدونه بره دنبالشون. تو این تصمیم گیری ناخودآگاه و سریع یه چیزی هم که باز خیلی مهمه، موضوعیه که بهش میگن خطاهای شناختی. یک حجم زیادی از خطاها که روی ذهن تو اثر میذارن، به خاطر این هستش…، یعنی تو داری فکر می کنی که داری بهترین تصمیم رو میگیری، ولی بهترین تصمیمی نیست که واسه آیندت خوب باشه. به خاطر شیوه تکاملی که ما داشتیم، که یادمه که تو کتاب [آرمان همزمان: هنر شفاف اندیشیدن]، هنر شفاف اندیشیدن رو یک خلاصه ای هم ازش برا خودت نوشته بودی و نکات مهمش رو هم درآورده بودی.

آرمان: آره، چیزی که من یادم میاد از اون کتاب، خیلی خب نکات جذابی داشت؛ مثلا یکبش خطای «کانفورمیشن بایاس» بود یا همون تعصبی که داری، اطلاعاتی که خوشت میاد تأیید می کنی و دوست داری که اون روال فعلیت حفظ بشه، دوست نداری غیر اون باشه. یه مورد دیگش…

امیر:و این فکر کنم گرفتن تصمیمای جدید و پذیرفتن خطارو خیلی سخت میکنه.

آرمان: آره، چون که تو یک روالی رو طی کردی و یکی دیگش دوست داری یه چیزایی رو بپذیری که بقیه هم دوست دارن، دوستداری تصمیمات فارسیش فکر کنم میشه «همرنگ جماعت بخوای بشی»، چون که اگر تصمیم جمع رو بگیری، بعدا اگه مشکلی پیش بیاد میگی آقا جون من… همه اینو میگفتن. ما توی مدیریت هم اصلاً یه موضوعی داشتیم که خیلی داغ بود. این که آقا اون‌هایی که ریسک می کنند خیلی ارزش دارن تو این قضیه تا اینکه اونایی که دنبال می‌کنند یک موضوع خیلی عامه‌پسندی رو. چون این یه جسارتی می خواد ولی اون مورد نه، تو میتونی قایم بشی پشت بقیه. و یه خطای خیلی مشهوری هم داریم فکر کنم همه شنیدن یه جایی خطای «هاله». این که … [ امیر همزمان:Halo effect ]، اینکه تو وقتی یک پوئن مثبت می بینی، یک چیز جذاب تو فرد میبینی، تو اون تصمیم میبینی، دوست داری بگی خب همش همینه دیگه. مثلاً تو با یک آدمی مصاحبه می کنی، خیلی آدم خوش پوشیه، دقیقا اون تیپ و استایلی رو که تو دوست داری رو زده، میگی خب این احتمالاً دولوپر (Developer) خوبی هست دیگه. حالا دولوپر فکر کنم یکم نقض میشه، دولوپر هر چقدر… تصور اینه که ژولیده باشه و کم خوابیده باشه و…

امیر:آره تاثیر می‌ذاره روش، برعکسه اینجا.

آرمان:دقیقا

امیر:خب.

آرمان:و اینا دو سه تا خطایی که ما خیلی باهاش مواجهیم، این کتاب هنر شفاف اندیشیدن هم اگر که لینکشو می‌ذاریم که احتمالا بعضی ها خوندن، و خیلیا هم اسمشو شنیدن. می‌تونن ببینن و … . کما اینکه ما بعدا … [امیر همزمان: خیلیا فکرکنم به خاطر اینکه عادل فردوسی‌پور ترجمش کرده… ] آره، آره. حالا ما بعدا توی قسمت های بعدی راجع به این موضوع اصلا یک فصل داریم.

امیر: آره مفصل داریم تو لیستمون که در مورد این خطر شناختی حرف بزنیم. اینام چند تا دسته بندی اساسی دارن که ما با دسته بندی باید بریم سراغشون.

موزیک…

امیر:یه چیز دیگه هم که آرمان من بهش خیلی برخوردم تو این تصمیم گیری احساسی. فکر کنم البته از آموزه‌های دینی هم هستش بعضی جاها. اینکه کلاً توی خشم و شادی خیلی زیاد و هیجان و اینها، تصمیم گیری مهم نگیرید، وقتی میخوای یه تصمیم سریعی رو بگیرید.

آرمان:درسته.

امیر:آره، برای این که احتمالاً فازت خیلی تاثیر میذاره رو ماجرا. و ممکنه یه قصه ای که خوب هست، یه تصمیمی خوب هست رو بد ببینی به خاطر این که روز بدی داشتی و کلاً خیلی مهمه که تصمیم های مهمو توی این تصمیم های احساسی نیاریم. حالا تصمیم گیری احساسی که تکلیفش مشخصه، به جز این که تو از قبل شروع کنی یک دوره طولانی حواست باشه دیتاهای خوب توی مغزت داشته باشی و [آرمان همزمان: اطلاعات] اطلاعات خوب داشته باشی و گرفتار خطاهای شناختی نشی و اینا، خیلی فعالانه نمی‌تونی عمل کنی. یک لحظه تصمیم میاد و تصمیم میگیری. عمده اون تصمیمایی که ما در طول روز باهاش درگیریم، احتمالا تصمیم های منطقی اند که اسمشو میذاریم تصمیم گیری، چون اونا رو اسمشو خیلی نمیذاریم تصمیم گیری، تصمیم احساسی. این‌که میشینیم، فکر می‌کنیم، میگیم بین این گزینه‌ها موندم، با دوستان مشورت می‌کنیم، خیلی هم زیاده دیگه، از اینکه تو تصمیم بگیری که از شرکتی که استخدامی بیای بیرون و استارت آپ خودتو راه بندازی، نمیدونم، تصمیم این که مهاجرت بکنی به یک کشور دیگه، یا اینکه کارمندی که تو شرکت داری رو بخوای تعدیلش کنی، باهاش خداحافظی کنی که خیلی سخت تر از اینه که بخوای کارمند جدید رو استخدام کنی [آرمان هم‌زمان: بنظرم سخت ترین بخشی که گفتی همینه ها]، رفتم دیگه آخر ماجرا که کاملاً بسطش بدم موضوع رو. این تصمیم گیری منطقی به نظرم اصل چیزین که قراره راجبشون صحبت کنیم. درسته؟

آرمان: کاملا همینه، یعنی اصل کار و سختی این موضوع تصمیم گیری های منطقیه. من قبل این‌که پادکستو شروع بکنیم، یه سری چیزا خب نوشته بودیم با هم دیگه نوت کرده بودیم. به دوتا متد جالب برخوردم، یکیش مربوط به دهه ۱۹۸ب، یعنی هشتاد تا حالا حدفاصل تا نود، روانشناسی به اسم «لیون من»، یه متدی تعریف کرده بود به اسم «گوفو» ، یعنی مخفف کلماتو گذاشته بود، اول کلمه goal یا هدف، بعد O options یعنی گزینه هایی که داری، facts واقعیت ها، effects تاثیرایی که میذاره و review بررسی و جمع بندی که با ترکیب این ها و استپ… قدم به قدم پیش رفتن با این متد، تو میتونی یک تصمیم منطقی‌ای بگیری راجبه موضوع. یعنی این‌که اگه بخوام یک مثال بزنم، حالا ما خودمون یک بازتعریفی کردیم که بعد تعریف من، تو میگی چجوریه متدهایی که خودمون کشف کردیم برای این قضیه. ولی مثال سادش این میشه که [ امیر همزمان: کشف کردیم البته یکم اغراقه!]. آره، کشف دیگه…

امیر:بیا با هم روراست باشیم.

آرمان:آره، آره. یه تغییرات دادیم، یه جزئیاتی انجام دادیم توش. مثالش این میشه که خوب شما اول هدف رو مشخص می کنی که هدفه بر اساس ارزش ها و او ابجکت هایی که دارید، اون چیزهای مهمی که برای شما هست، بعد می بینید چه گزینه هایی دارید روی میز، بر اساس اون هدف های اصلیتون، یه سری واقعیات را پیدا می کنید حالا با پرس و جو، چه جست و جو و این صحبت ها و تاثیر این ها رو می بینید که چه جوریه روی زندگیتون. بعد این‌که تاثیرو بر اساس اون پرس و جو کردن و فکت… واقعیت های موجود پیدا کردید، شروع می‌کنید به اجرا کردن حالا چه تو بعد مثبت چه منفی، حالا فارغ از اون نتیجه ای که داره، در نهایت بعد از اجرا بررسی می کنی که چه اتفاقی افتاده. یه متد مشابهی هم که این موضوع داره حالا، حالا شبیه به همون قبلیه، همون که گفتم شبیه آقای لیون‌منه، مدلش.

امیر:شیر مرد بوده اسمش یعنی.

آرمان:دقیقا شیرمرد بوده [خنده همزمان امیر]، «کریستینا گو»ئه اسمش که متدش اسمش «دیساید»، یعنی اوله همین کلماتو دوباره همینجوری سرچ کرده سرچ کرده، می تونید سرچ کنید «decide model of decision making» که دقیقا شبیه به این را پیاده کرده و قابل توجهه. حالا متدی که خودمون کشف کردیم رو میخوای بگو ببینیم چه جوریه؟

امیر: حالا شعار «پادکستم آنچه باید کشف کنیم» بوده حقیقتا که اینا دقیقا هم راستان [آرمان همزمان: آره]. ببین من اومدم اون در واقع تیپس ها و تجربیاتی که خودمون توی تصمیم گیری داشتیم و لیست کرده بودیم رو، تقسیم کردم به پنج بخش، تعریف مسئله، جمع‌آوری گزینه‌ها، گزینه های روی میز، بررسی گزینه ها و در نهایت تصمیم گیری بین اون گزینه ها و اینکه بعد از تصمیم گیری باید چه کار کنیم که یکم شاکله داشته باشه اون تجربیات و صحبیت هایی که میخوایم بکنیم و اگرم کسی تجربه ای رو به اینها اضافه بکنه ما خیلی خوشحال میشیم که در متن اپیزود که می‌خوایم روی سایت بذاریم بعدا اضافش بکنیم. یه نکته ریزی رو فقط من بگم قبل از این که بریم توی این بخش ها. اینکه همه این بخش هایی که می خوام راجبشون صحبت بکنیم، بررسی گزینه ها، یا اینکه بینیم این مسئله دقیقا چیه، نیاز به یک موضوع پایه‌ای دارن و اونم اینه که اگر یک تصمیمی خیلی مهمه، یک وقتی رو بذاریم فقط در مورد این تصمیم گیریه فکر بکنیم، بین کارهای روزمره، نمیدونم موقع رانندگی، وقتی داریم یه کاری رو انجام میدیم، یه طراحی می کنیم یا یه کار روزمره ای رو انجام میدیم، بین این کارها وقت نذاریم. یکیش به خاطر اینکه کاملا متمرکز باشیم رو اون تصمیمه و نکته دومش اینکه حس حال اون لحظمون و اون کاری که داریم می کنیم، اثر نذارند رویو تفکرمون در مورد اون تصمیم گیری مهم. خب، بریم سراغه بحث تعریف مسئله.

آرمان:توی این فرمت و الگوی ما تصمیم گیری با تعریف مسئله شروع میشه. اینکه ما باید واقع‌بینانه باید ببینیم که با چه موضوعی طرفیم؟ ببینیم اون چیزی که ما می‌خوایم راجبش تصمیم بگیریم چه ابعادی داره؟ چه تاثیری رو زندگی ما داره؟ و چقدر اطلاعات راجبش داریم؟ همون چیزهایی که راجبش تا الان صحبت کردیم و اگر که چیزی کم راجبش میدونستیم و لازم داشتیم، پرس و جو بکنیم و اطلاعات رو کامل بکنیم. یه مثال بامزش این میشه که شما وقتی دکتر میرید، مثلا فکر کن برای یک عمل جراحی خاصی میخوای بری دکتر و بگی که چطوره این عمل جزئیاتش؟ دکتر اگه بگه که ۸۰ درصد اون کسایی که این عمل رو می کنند زنده بیرون میان و بهبود پیدا می کنن، شما میگی باشه [امیر همزمان: خوشحال میشی] منم آره، منم انجام میدم‌ و خوشحال میام بیرون. ولی اگه همون دکتر ادبیاتش رو عوض کنه، کلمات رو عوض کنه، بگه ۲۰ درصد آدم ها توی این پروسه از بین میرن، شما با ترس و احتمالاً اضطراب میای بیرون و میگی نه من این عملو نمی کنم و نمی‌خوام این اتفاق بیفته. برا همین… برای همین میگیم تعریف مهمه. اینکه ببینید دقیقاً چطور بیان شده اون موضوع و شما چطوری باهاش می خواید مواجه بشید و چه گزینه هایی دارید؟ این مورد اول بود؛ تعریف مسئله. میرسیم مورد دوم که جمع آوری گزینه هاست. میخوای توضیح بده یه… راجبه این موضوع ببینیم چجوریه.

امیر:آره این به نظرم موضوع مهمیه به این دلیل که ما خیلی وقت ها پس و پیش میپریم موقع تصمیم یعنی همرمان که داریم فکر میکنیم یه گزینه ای رو بررسی کنیم، ذهنمون دوباره میره توی تعریف مسئله، دوباره می بینیم که نه! دیگه چه راه هایی میتونه باشه. به نظرم قدم بندی موضوع مهمیه و این جمع آوری گزینه ها خودش یکی از مهم ترین قدم هاست. دو سه تا راه داره این جمع بندی همه گزینه های موجود یه سریاشو که به صورت پیش فرض تو ذهنت هست و درباره یه مسئله ای می دونی که این راه ها هستش. یه چیزی که خیلی کمک می کنه به این ماجرا اینه که دانشت رو درباره اون موضوع افزایش بدی. شاید یک گزینه های دیگه‌ای رو پیش روت بذاره حالا چه درباره تصمیم کاریه؛ مثلا می خوای ببینی که تو این مدل کد نویسی از این فانکشن استفاده کنم یا از این فانکشن استفاده کنم [آرمان همزمان: عملکرد]، یا آره عملکرد، نه دیگه فانکشن میگن برنامه نویسی رو واقعا، یا اینکه مثلا در مورد همین بیماری که گفتی، تو این که دانشت زیاد باشد در مورده مثلا البته کار پزشکه که به تو پیشنهاد بده ولی به هر حال بدونی که هر کدام از این راههایی که پیش روی من هست چجورین؟ آیا راه دیگه ای هست یا نه؟ دانش خودت بیشتر بشه در موردش، این بخش افزایش دانش در مورد موضوع یکی از در واقع راه های جمع آوری گزینه هاست. یکی از راههاش که به ذهنمون می رسه، احتمالا اینه که با بقیه در موردش مشورت بکنیم، شاید اونا یه ایده ای داشته باشند. کمک بکنند که یک راهکار جدیدی پیش روت بذارن و یه موضوع دیگه‌ای هم که مهم اینه که ما خیلی وقتا وقتی میشینی فکر می‌کنیم که دیگه چه راه هایی هست؟، چه کار میشه کرد؟ خیلی که متمرکز میشیم روی یک موضوع، شاید دیگه ایده دیگه‌ای به ذهنت نرسه چون میری توی اون در واقع حالا بخش خودآگاهت، در مورد اون دایره ی اطلاعاتی که به صورت خودآگاه بهشون دسترسی داری و یک سری چیزها که ممکنه یک زمانی شنیده باشی، یک ایده ای که ممکنه تو ذهنت باشه ولی بهش دسترسی نداشته باشی تو ذهنت نمیاد. فکر کنم خودتم بهش رسیدی، مثلا بعضی وقتا نشستی داری کار می کنی، بیشتر برای راهکار جدید پیدا کردن حالا از این موضوع استفاده می‌کنی تصمیم می‌گیری. مثلا خیلی وقتها نشستی داری فکر می کنی که من یک رستوران دارم چطوری مشتری های رستورانمو زیاد کنم. هی میشینی بهش فکر میکنی، چیرایی که تو ذهنت هست رو بالا پایین میکنی ولی ایده ای به ذهنت نمیرسه. بعد نشستی تو خیابون داری راهتو…نمیشه بشینی تو خیابون راه بری، تو خیابون داری راه میری یه دفعه یه ایده‌ای به ذهنت میرسه، یا مثلاً داری یه موزیکی گوش می کنی، یه ایده‌ای به ذهنت میرسه. تصمیم گیری هم جمع آوری گزینه هاش به نظرم این توش موضوع مهمیه که یه موقع هایی بیای بیرون از اون تصمیم گیریه، از اون چیزی که داری فکر می کنی که راهکار به ذهنت برسه و شاید یک ایده دیگه ای راهکار دیگه‌ای به ذهنت برسه که بتونی ازش استفاده بکنی. توی کتاب تمرکزم اگر اشتباه نکنم، یه موضوع مهم توش همین بود که تو یک راه در واقع تمرکز کردن اینه که تمرکز نکنی راجع به اون ماجرا و بذاری که ذهنت آزادانه بچرخه و یک راهکارهای جدیدی تولید بکنه. موضوع بعدی، بعد از اینکه گزینه ها جمع شد، حالا باید بریم سراغ این که گزینه های موجود رو بررسی کنیم ببینیم که کدومشون از همه بهتره که این فکر می کنم که دنیاییه واسه خودش این بررسی گزینه ها.

آرمان:بریم ببینیم.

آرمان:موقع بررسی گزینه ها ما یه سری فاکتور کلیدی داریم که با اجرای اونا و به کاربردنشون باعث میشه که تصمیمون خیلی بهتر بشه و تصمیم بهتری بگیریم. یکیش لیست کردنه یعنی ما خواسته هامونو خیلی مهمه که لیست بکنیم. بدونیم که دقیقا چی میخوایم. یه ذره قبل تر من یه اشاره کوتاهی کردم. اون متد استاد شیر بزرگ لیون‌من [خنده آرمان و همزمان می گوید: لیون‌من، آره] آره، تقریبا همچین چیزی رو می‌گفت که خواسته ها را لیست بکنین که خیلی موضوع مهمیه توی مرحله اول و بعد از بالا نگاه کردن به ماجرائه. بدونیم که عوامل موثر هر کدوم چقدره، این فاکتورا هر کدوم چقدر وزن داره؟ شاید یه چیزی که ما خیلی ذهنمونو مشغول کرده بهش فکر می کنیم، چیز مهمی نباشه، کافیه حالا با مشورت این بدست بیاد، یا با مطالعه با جست و جو یا هر چیز دیگه‌ای. بفهمیم که چی چقدر وزن داره و چقدر مهمه؟ حالا بر اساس اون مدل زندگی ما و سبک زندگی ما و چیزهای دیگه و چیزهایی که برامون مهمه.

امیر: این لیست کردن خواسته ها رو که گفتی من یاده هفت هشت ماه پیشی افتاده بودم که رفته بودیم با هم سمت جاده چالوس. بحث من این بود که کلاً بین یه تصویری و ….

آرمان:البته اینم من بگم که فضا جوجه‌کباب و اینا نیست، جاده چالوس یه موقع اونا که گوش می‌کنن، یه ، میخواستیم تو همین …

امیر: آره آخره شبی رفتیم و فکر کنم چیزم بود، اصلا جاده رو بسته بودن [آرمان همزمان: آره] برگشتیم [آرمان همزمان: برگشتیم]، ترافیک بود و برگشتیم.

آرمان:خیلی جوجه کباب و گوجه و اینا نبود. خیلی اون فضا نبود اصلا.

امیر:آره. بعد من بین یه تصمیمی مونده بودم کلاً شرکت داشت بزرگ میشد، من روتین زندگیم از اینکه سه و چهار شب می خوابیدم و ۱۲ ظهر پا می‌شدم تبدیل شده بود به این که هر روز باید هفت هشت صبح شرکت می بودم و بعد دقیقا همین موضوع را مطرح کردم که کلا موندم که این تصمیمو بگیرم که شرکت بزرگ بشه، تیم داشته باشیم و این قصه ها یا اینکه اون مدل زندگی فریلنسری خودم که حالا پروژه‌های خودمو داشته باشم و از پروژه‌های خودم تکی پول در بیارم ادامه بدم؟. یه نکته مهمی رو بهم گفتی. اونجا گفتی تو آقا تو اولین کار باید اصلا بببنی چی میخوای از زندگیت، قبل از اینکه بخوای این گزینه‌هاتو بررسی کنی، خوب و بدشون رو. باید ببینی تهش چی میخوای از زندگی؟ میخوای بری واسه خودت کمپ بزنی و مثلا سفر بری و اینا، اصلاً طبیعتاً نباید فکر کنی به این که شرکت باشه و تیم باشه و این قصه ها. اگه نه مثلا میخوای یاد بگیری که با تیم کار بکنی یا اصلا لول حالا کسب درآمدت فرق کنه با اینکه تکی بخوای کار بکنی، بعد اون قصه زندگی چی تو بی‌خیال بشی. یعنی اصلاً خود این لیست کردن خواسته ها، وقتی با خودت صادق باشی، راه رو میذاره پیش روت. دیگه اصلا نیازی به بررسی گزینه ها نداری. این نکته رو که گفتی یادم افتاد ماجرا.

آرمان:آره یادمه دقیقاً. توی بررسی گزینه ها یه مورد دیگه ای که خیلی مهمه، اون نقطه امن و آرامش ماست که ما توش گرفتار نشیم. یک مثال ساده ای که وجود داره اینه که ما یک جایی مشغول به کاریم، کارمندیم تو یه شرکتی و داریم یه حقوق ثابتی می گیریم، پاداش و مزایا و هر چیز دیگه ای و این که بخوایم سراغ یک کسب و کاری بریم، یک سال ممکنه، دو سال ممکنه که درآمدی نداشته باشیم، هیچ چیزی معلوم نیست و اون آب باریکه یا هر چیز دیگه ای که اسمش رو بذارید قطع بشه، از اون نقطه امنتون دارید خارج می‌شید دیگه [امیر همزمان: comfort zone بهش میگن]، آره انگلیسیش این میشه. خیلی مهمه که حواسمون باشه که تو این تله نیفتیم. اگر واقعاً کاری را دوست داریم، بهش علاقه مندیم، با جرئت کامل بریم انجامش بدیم ولو اینکه اینم خودش یه سری پیش‌نیاز داره، یعنی یه مقدماتی داره، اگر میگن شما میخواید یک مثلاً استارت آپی راه بیندازید، یک پولی ذخیره بکنید و صحبت های این طوری.

امیر:حداقل ابعاد اون ریسکه رو بدونی.

آرمان:دقیقا.

امیر:یعنی اگه می‌خوای سمتش بری بدونی که ریسکش چقدره [آرمان همزمان: با چی طرفی] یا اگر میگن عواقب بدی داره، شاید واقعا عواقب بدش اونقدر نباشه. همین قصه comfort zone که میگیم ممکنه حالا خارج از اون دایره امنت خیلی اتفاق بدی هم نیفته. حالا نمیمیری ازش خارج میشی فوقش یه تجربه‌ای می کنی و برمیگردی. حالا توی همین قصه‌ای که میگی یه تجربه ای می کنی و برمیگردی یه نکته دیگه که من به ذهنم مهم میرسه، تو همین مثالی هم که زدی در مورد خارج شدن از شرکت بحث اینه که تو تصمیمات رو و اون گزینه هایی رو که برای تصمیم لیست می کنی و پیش روته رو اکثرا با یه سری تخمین لیست می کنی. اون تخمین‌ها غالباً ایده آل گرایانه است و حواست نیست که بهترین حالتش رو داری تصور می کنی، یعنی اینکه من از شرکت خارج میشم، میرم این ساندویچی فلافلی رو میزنم و باهاش پولدار میشم، مثلاً باهاش یه استارت آپ رو میزنمو باهاش پولدار میشم و این اتفاقا میفته. توی این ممکنه تو چندتا خط داشته باشی، توی این در واقع تخمینت. یکی اینکه زمان رو اشتباه تخمین زده باشی بگی من میرم تو این کاره، الان به اندازه سه ماه برای خونوادم پول دارم، میرم تو این، این کد رو میزنم، این لانچ میشه، پول در میارم ازش. حالا تو این لانچ میشه ممکن اون برنامه نویسه تاخیر داشته باشه، ممکنه به یک منع قانونی بخوری، ممکنه یه سری اتفاقات بیفته. از اون ور ممکنه در مورد ابعاد مالیش تخمینت درست نباشه. فکر کرده باشی که ازش ماهی ۵۰ میلیون در میاد، ازش ماهی پنج در بیاد . در نتیجه این خیلی مهمه که حواسمون باشه که وقتی داریم گزینه ها را لیست می کنیم، تخمینمون در مورد گزینه ها ممکنه که اشتباه باشه و حالا باز هرچقدر دانشمون بیشتر بشه در مورد اون ماجرا، احتمالا تخمینامونم دقیق تر میشه در موردشون.

آرمان:درسته کاملا ولی علی قبول داری یه چیز صد در صد خوبی وجود نداره، ما نمی تونیم بگیم که خب این تصمیمی که گرفتم عالیه و دیگه اتفاق بدی نمیفته، هیچ ریسکی نداره، هیچ… هیچوقت فکر کنم تو رویا این اتفاق بیفته. ما وقتی تصمیم میگیریم، یه سری چیز دیگه رو قربانی میکنیم. یه سری گزینه دیگه رو قربانی می کنیم. ولی خیلی طبیعیه. ولی دربا کنار هم قرار دادن این دو تا، یعنی مزیت ها، مزیت های یک تصمیم و معایبش می تونیم یه ذره واقع بینانه بهش نگاه بکنیم. بگیم که آقا این تصمیمی که، آقا یا خانم، این تصمیمی که گرفتی [امیر همزمان: توییتر درون] آره، اینکه اتوکارکت کرد خودش. این تصمیمی که گرفتیم مثلا سه تا تصمیم داریم، ببینیم هر کدوم چقدر مزیت داره و معایب داره؟ کار ساده­ایه که همیشه می­کنیم، دو دوتا چهارتا به زبان سادش، ببینیم که کدومش منطقی تره و بر اساس اون تصمیمو بگیریم و گزینه ها رو بررسی بکنیم. یه نکته مهم دیگه ای که این وسط وجود داره، خطاهایی که تو این قضیه وجود داره رخ میده، یکیش خطای آخرین تصمیمه، ما وقتی در لحظه به یک موضوعی فکر میکنیم به یک تصمیمی، تصمیم کناری کمرنگ میشه چون اون لحظه تمرکز کردی رو اون تصمیمه و مزیت های اون، ممکنه که بقیه تصمیما رو نبینیم، ممکنه که کمرنگ تر ببینیم. واسه همین دقت بکنیم. به همه فرصت برابر بدیم به نوعی. همه رو تو یک فضای منصفانه ای بررسی بکنیم و نکته بعدی که ربط داره به این موضوع اینه که همزمان نمیشه روی دو تا موضوع همزمان فکر کرد.

امیر: آره، من اینو خودم خیلی تجربه کردم، می­فهمم کاملا چی میگی. یعنی وقتی داری به یه تصمیمی فکر میکنی اون یکی تصمیمه تو ذهنت کمرنگ میشه بعد نمی تونی همزمان معایب اون تو ذهنت بیاد، مزایاش تو ذهنت بیاد. در نتیجه خیلی لازمه که این تصمیم ها رو، تصمیم هایی رو که پیش رویه، گزینه هایی که پیش روت هست رو روی کاغذ، روی تخته وایت برد روی گوگل شیت یا هچیزی که داری … [آرمان همزمان: بنویسی] آره، جلوت کنار هم بنویسی و به مزایا و معایب هر کدوم و خیلی وقتا بیشتر از مزایا و معایب یعنی ممکنه که اینا اصلا دیتا ازشون باشه، مثلا ممکنه که یه سری عدد رقم باشه جمع بزنی و خروجی هرکدومو ببینی. این خیلی کمک میکنه که این گزینه ها روکنار هم داشته باشی و بتونی کنار هم بررسیشون بکنی که هم گرفتار این خطای آخرین دیتا نشی فکر کنی آخری از همه بهتره. من این قضیه رو خیلی باهش درگیر بودم، مثلا یه سری فیچر واسه اپ به ذهنت میرسه تو یه هفته. اون فیچر آخریه که دیروز به ذهنت رسیده همیشه از همشون بهتره [آرمان همزمان: جذاب تره] در صورتی که سه روز قبل به اون فیچری که سه روز پیش به ذهنت رسیده بود به عنوان بهترین نگاه میکردی. این قصه رم کاملا میفهمم. بحث رو اینجا ببندیم تقریبا و بریم سراغ یکی از مهمترین در واقع این بخشای بررسی گزینه ها که مشورت با بقیست که خودش چند بخش داره و می تونیم راجبش بیشتر صحبت کنیم.

امیر: توی استفاده از نظرات بقیه برای تصمیم گیری و مشورت کردن با بقیه یه نکته خیلی مهم اینه که اطرافتو پر بکنی از آدمای درست. آدمایی که تو تیمت هستن، تو تصمیم گیریت درگیرن، آدمایی باشن که همه این چیزهایی رو که تا الان گفتیم رو ترجیحا داشته باشن؛ یعنی ذهنشون پر باشه از دانش درست برای تصمیم گیری های سریع، خیلی خطاهای شناختی نداشته باشن، درست بتونن فکر بکنن. این یه نکته خیلی مهم یه چیز جالب بگم در مورد اهمیت این استفاده از نظرات بقیه. یه، اگه درست خاطرم باشه یه تحقیق خیلی قدیمیه، مال همون اوایل قرن پیش فکر میکنم یادم نیست کجا خونده بودم. در واقع پژوهش بامزه ایه. یه گاو، نمی دونم گاو نری رو گاو ماده ای رو میذارن جلوی یک جمعیت زیادی، مثلا یکی دو هزار نفر، ماجرا درسته اما عددش دقیق یادم نمیاد و از اینا میخوان وزن این گاوه رو بنویسن. بعد هر کدومشون یه پیشبینی می کنند، پیشبینی که نه، هر کدوم یه حدسی میزنن در مورد وزن گاو، یکی میگه مثلا، گاو چند کیلویه؟ [آرمان همزمان: فکر کنم از صد کیلویی شروع میشه]، آره، مثلا یکی میگه آقا این صد کیلویه، یکی میگه ،نه صد خیلیه فکر کنم [آرمان همزمان: گوساله فکر کنم]، آره مثلا یکی میگه صد کیلویه، یکی میگه دویست کیلویه [آرمان همزمان: نه هست] ولی جمعیت زییادین. حالا اتفاق اول اختلافیه که [آرمان همزمان: رندم ترین سوال ممکنه اصلا، فکر نمی کردم. هر سوالی فکر می کردم بپرسه به جز اینکه وزن گاو چقدره]… بررسی و تحلیل وزن گاو. قصهه دقیقا همین مشکل ماست، همه این جماعت میان وزن این گاوو یادداشت میکنن، بعد در نهایت میان تخمین همه رو، این حدس همه رو باهم جمع میزنن میانگین میگیرن، به جزحالا یک دوتا در واقع انحراف معیار که توش وجود داشته و یه سری عدد پرت که مثلا گفتن یه کیلویه گاوه. عدد پرت رو حذف می کنند. ازون عددهای واقعی یک میانگین میگیرند. وزن گاوه یک کیلو فرق داشته با اون وزنی که همه آدما باهم هستن و این بحث اینه که خرد جمعی وقتی تو نظرات یک انبوهی از آدم های متفاوت رو که حالا متنوعن، با دیدگاه های مختلفن، باهم جمع بزنی و از همشون استفاده بکنی، چقدر میتونه احتمالا به اون تخمین درست، به اون نظر درست نهایی، به اون واقعیت نزدیک باشه . ولی حالا خود این نظر پرسیدنه باز در واقع نکته های خودش رو داره، اینکه در واقع چجوری ماجرا رو با بقیه مطرح بکنی؟ همین که بتونی مسئله رو درست طرحش بکنی. حالا تو این زمینه اگه بخوایم برگردیم به فضای کاری خودمون و فضای استارت آپی و ایده و این ها، این کتاب «تست مامان» یه در واقع دید خوبی به آدم میده تو طرح مسئله. دید کلی کتاب اینه که شما نباید بری به کسی به بگی من یک ایده ای، ایده منو دوس داری یانه، از من خرید میکنی یا نه؟ معلومه که اون آدم همیشه به شما میگه بله عزیزم، من برای این که ناراحت نشی ازت خرید میکنم و همیشه ایدتو تایید میکنم. خیلی کلی میگه راه درست اینه که بری پیش اون و ازش در مورد سوابقش بپرسی؟ یگی که آقا شما مثلا تا حالا این کاری که مثلا فکر کن بخواد یه استارت آپ بزنین، لیوان رو مثلا تولید بکنین. شما مثلا در ماه گذشته چقدر لیوان خریدی؟ چند بار مثلا یا لیوانایی که میخری چه شکلیه؟ نه این که یگی من لیوانو اینجوری تولید کنم حتما میخری یا نه؟ کلا طرح مسئله با بقیه هم یک مهارتیه که میتونیم فک کنم تو فصل 2 در موردش مفصل تر صحبت کنیم. در مورد مهارت های ارتباط با بقیه، این طرح مسئله با بقیه رو میتونیم احتمالا راجبش صحبت بکنیم.

امیر: آرمان قبل این­که بریم سراغه بستن بررسی گزینه ها و بریم سراغه خود تصمیم گیری و لحظه شیرین و تلخ تصمیم گیری یک موضوعی رو میخواستم باهت مطرح بکنم اونم تصمیمایی که روی بقیه اثر میذاره. حالا شاید بحثمون از اصل ماجرای تصمیم گیری یکم خارج بشه، منتها سوال من کلا اینه، تو فکر میکنی که یه تصمیمی هست توی شرکت، توی کشور، تو هر اسکیلی، تو هر ابعادی که روی بقیه اثر میذاره. تو بنظرت همه آدم هایی که در اون ماجرا درگیرن، مثلا تو یه شرکت میخوای تصمیم بگیری یه فیچرو به اپ اضافه کنی، آقا این فیچر همون قابلیته منظور من [آرمان همزمان: من دیگه خاموش کردم مودولیشنمو]، این یه دونه فارسی محسوب میشه اینقدر که… یکی هم بود میگفت فیوچر، یادته تو تلویزیون؟

آرمان: فیلم فیوچر. زیاده هنوز.

امیر: یه تصمیم میخوای تو شرکت بگیری، مثلا میخوای بگی شرکتو ببندی، تو یه همچین حالتی به نظرت همه آدم هایی که درگیرن تو ماجرا باید نظرشون رو بگن یا نه؟ در مورد در مورد موقعی صحبت نمی کنم که تو نظرتو گرفتی. مثلا یه موقع هست که تو میخوای شرکتو ببندی بری خارج [آرمان همزمان: تصمیمو گرفتی] آره تصمیمو گرفتی و ماجرا طرحش موضوعیت نداره ولی یه موقعی هستش که نه شرایط شرکت خوب نیست آدما ممکنه چند ماه نتونن حقوق بگیرن [آرمان همزمان: دو به شکی] ولی ادامه بدیم شرکتو یه روزی خوب بشه یا اینکه نه بگی که همین الان ببندیم شرکتو. بنظرت همه باید نظرشونو بگن یا اون کسی که مدیره باید تصمیم بگیره؟

آرمان: تجربه من چیزی که ثابت کرده اینه که توی خیلی از موارد نه واقعیتش نباید نظر همه رو گرفت. درسته حالا خیلی جاها تز دموکراسی رو میدن، مشارکت عمومی، همه باید نظر بدن؛ بله تو یه سری موضوعات این موضوع صدق میکنه اما نکته اینجاست که ما با چه زیرساختی داریم راجبه این موضوع صحبت می کنیم؟ اگر که بله همه در یک آگاهی یکسانی باشن از یه سری موضوعات، یک جهان بینی یکسانی باشد، میتونیم نظر همه رو بگیریم و خب اون جامعه فعلی دیگه متفاوت میشه، اصلا با یه چیز دیگه ای مواجهیم. توی شرایط واقعی، بر اساس واقعیات فعلی نه بر اساس رویا و اینا، بعضیا دیدم یه چیزی میگن رویایی واقعا، آقا اجرا نمیشه کرد. اینا قشنگه توی رسانه ها صحبت های قشنگی ممکنه بشه ولی در واقعیت اجرا نمیشه. توی بحث مدیریت این حالا باید اینا رو تقسیم بندی کرد. اگر یه چیز تیمیه مثلا شما یه تیم فوتبالی داری میخوای تصمیم بگیری که این چه لباسی رو بپوشی، با هم دیگه یه مشورتی میکنیید به نظرم این جا باید نظر همه رو پرسید، یه دیدگاهی گرفت و یک نفر اینا خودش تکنیک و تاکتیک داره که چجوری [امیر همزمان: رای بگیریم، تصمیم نهایی با کیه]، آره، چون اینا خودش هر کدوم دچار مشکل میکنه آدمو. تکلیفش مشخصه حالا باید نظر همه رو بگیری. اما اینکه بخوای یک شرکت صد نفره رو تعطیل بکنی این که از یک و یک آدما بپرسی که آقا تعطیل بکنیم، مثلا از نگهبان دم در گرفته تا کارشناس تا کارشناس ارشد از همه بپرسی، این قدر دیدگاه ها متفاوته، یکی چون قسطش عقب افتاده میگه نه آقا تو رو خدا تعطیل نکنید ما فعلا کار داریم. اون یکی میخواد مهاجرت کنه میگه آقا تعطیل کن، من مهم نیس برا م تعطیل کن بریم. برا همین یک کار بیهوده ای میشه به نظر من. یه لایه ای باید تشکیل بشه آدمای ذی نفع اصلی ترجیحا با تفکرای متفاوت ولی متدهای تصمیم گیری صحیح، متدهای مدیریت درست که بتونه یک نفر باشه که به اصطلاح رهبر این موضوع بشه. بتونه جمع بندی بکنه. چون این خودش یک هنره. صرف این که تو اطلاعات بگیری که کاری پیش نمیره. باید این دیتارو درست آنالیز بکنی که این خودش یه فصل دیگه ای میتونه باشه اصلا موضوع گسترده ایه. ولی به نظر من بر اساس شرایط، میخوام جواب سوالتو بدم، بر اساس شرایط [امیر همزمان: پس تا الان داشتی چیکار می کردی]، یعنی این که داشتم میگفتم دقیقا اون چیزی که تو پرسیدی، چون احساس کردم یه ذره [امیر همزمان: آره] داریم وارد فضای دیگه ای میشیم. راجبه این کیسی که تو مطرح کردی بر اساس شرایط، اون حال و هوا و آدم هایی که درگیرن متغیره.

امیر: ولی فکر کنم پویای میرحسینی عزیز مدیر عامل یا ناخدای اجرایی ابر آرمان، ناخدای اجرایی توی گیومه بود، خیلی باهات موافق نباشه. یه مصاحبه ای بود، توی پادکست ده صبح داشتم گوش میکردم. مثل که فرهنگ خیلی متفاوته اونجا، من واقعا دوست دارم بدونم از نزدیک چجوریه و چه اتفاقی میفته ولی مثل که فضا خیلی بر مبنای دموکراسی و رای گیریه. من کلا یه، گفتی دموکراسی تو حرفت، منطق دموکراسی رو من باهش یه مشکلی دارم. حالا از بحث خارج میشیم [آرمان همزمان: الان دیدگاه های سیاسی و اینا رو هم باید بگیم دیگه]، نه ولی منطق این که اصلا شما فرضا کن تو همین قصه برگزیت یا اصلا انتخاب شدن ترامپ، اون آدمی که سیاست رو بلده میاد در واقع از دموکراسی، دموکراسی در ذات خودش حالا اون بخشش که مربوط به رای گیری و پرسین نظر همه مردم میشه خب در ذات چیز زیباییه ولی خب اون کسی که بلده ازین استفاده بکنه میاد بین مردم سیب زمینی توزیع میکنه بعد مردمم بهش رای میدن و فکر میکنن که این به نفع آیندشونه. در صورتیکه اون شخصی که داره این کار رو میکنه لزوما، یا حتی یه چیز واقعی میگه، مثلا میگه ، مثال ایرانیش، میگه که من به همه مردم میام نفری صد هزار تومن یارانه میدم فرضا، خب مردم هم میرن بهش رای میدن. اون طرف هم میاد صد هزار تومنو میده به همه ولی خب مردم متوجه این نیستن که هر ماه صدهزار تومن پول تولید بشه و بهشون داده بشه در نهایت به ضرر خودشونه [آرمان همزمان: عوام گرایی]. حالا من اینجا واقعا برام سواله که چیکار باید کرد و وقتی همه حق رای دارن و همه باید تصمیم بگیرن لزوما تصمیم درستو نمیگیرن و حالا بگی یک مدیری تصمیم بگیره، اون مدیره کیه، شاید اون مدیره تصمیم اشتباهی بگیره. یه چیز خیلی کوتاهم اینجا بگم. توی کتاب آخر «نسیم طالب» به اسمه «skin in the game» «پوست در بازی»، این به همین موضوع اصلا اشاره میکنه. میگه یکی از راهکارهای این ماجرا که مدیرهایی که تصمیم میگیرن از در واقع حالا از تیم سوالی نمیپرسن یا هر مدیری که به تنهایی داره یک تصمیمو میگیره. راهکارش اینه که خودش در مزیتا و معایب این تصمیم گیری به یک اندازه [آرمان همزمان: آفرین] شریک باشه. یعنی، حالا مدلای مختلف داره، تو دولت، تو حکومت، توی یه شرکت که این چجوری باید اجرا بشه. ولی یکی ازنکات مهمش اینه که اگر مثلا داریم تصمیم میگیریم که ممکنه منجر بشه به این که حقوق کارمندا 25 درصد کم بشه، اولین کس، حقوق خود اون مدیره باید 25 درصد کم بشه. اگر افزاییش بشه، باید باعث افزایش بشه. یکی از راهکارها میگه اون کسی که تصمیم­گیرندست درگیر بشه با اثرات مستقیم در نتایج کارها. این بحثو فک کنم بعدا باید صحبت کنم.

آرمان: آره، فقط یه چیزی رو شفاف کن. جون اون جا که گفتی ابر آرمان ساختارش اینجوری وارد شده، منم تعریفشو شنیدم توی سیستم خودمون و کارشون درسته، خیلی دمشون گرم.

امیر: آره، همینطوره.

آرمان: من منظورم این نبود که سیستم سنتر، مرکزی باشه. یکی با پتک اون بالا [امیر همزمان: چسب هل مثلا] بالا بکوبه. اون که دیگه کمدی شده احساس میکنم. درام کمدیه هیچی. کت بکوبه و یکی بگه باید ببندیم، صبح ببندیم. قطعا یه ساخ.. اصلا این یه ساختاری داره که اینا به صورت دایره وار سیرکل توهمن. هرکسی تاثیرش توی بعدی.

امیر: آره، متدا که مختلفه. اینومیدونم.

آرمان: یعنی اگر که اون زیرساخته درست باشه قطعا یه جوریه که هر تیمی میاد نظرشو اعلام میکنه و برآیند تیم ها باعث میشه تصمیم بگیریم. نمیایم یه شبه صبح بیدار شی بگی من تعطیل میکنم. این سر جاش. من به اینم، به متدهای روزی که برای مدیریت ساختارهای حتی استارت آپی که باهاش آشنایی داریم حتی واقفم. ببینید منظورم توی صحبت قبلی این بود که میزان آگاهی آدم ها و اون چون ساختاره خیلی مهمه [امیر همزمان: میفهمم] وقتی ما ساختارشو نداریم، نمیتونیم … [امیر همزمان: متوجهم نمیشه به صورت مستقیم رای داد و امتیاز داد]، دقیقا.

امیر: خیلی هم عالی. این بحث تحلیلی اجتماعی رو همینجا ببندیم و بریم سراغ خود تصمیم گیری، بعد از تصمیم گیری و پایان­بندیمون.

آرمان: خب رسیدیم به اصل ماجرا، خود تصمیم گیری. توی تصمیم گیری دو تا کار کلیدی و خیلی حساس رو باید انجام داد؛ یکی اینکه حواسمون به زمان باشه، بعضی اوقات پیش میاد که میبینیم ما یک ماهه داریم تصمیم میگیریم و هنوز اتفاقی نیفتاده. نه اگر که این زمان طولانی شه ممکنه یه سری فرصت ها رو از دست بدیم. اصلا حالت تصمیمه عوض شه. [امیر همزمان: اصلا طرح مسئله عوض شه]. دوباره اصلا شرایط عوض شه. برای همین موقع تصمیم گیری خیلی مهمه که حواستون به زمان باشه. خیلی کوتاه، باید کوتاهش بکنیم. تا جای ممکن. راجبه این موضوع یه کوتیو که نه یه جمله قصار باحالی به ذهنم رسید از «تئودور روزولت» رئیس جمهور محبوب چند دهه قبل امریکا که میگه بهترین کار موقع تصمیم گیری اینه که بهترین تصمیمو بگیری، مرحله بعدی اینه که بدترین تصمیمو بگیری، یعنی گزینه های بعدی که ممکنه بدتر باشه، ولی بدترین کار ممکن تو کل این پروسه اینه که تو هیچ تصمیمی نگیری. یعنی به زبان سادش این میشه که آقا تو اگر که حتی اشتباهم تصمیم بگیری خیلی خیلی مهمه و بهتره تا اینکه هیچگاری نکنی. میگه که خب این ممکنه خطرناک باشه، ممکنه پرریسک باشه، من تصمیمو نمیگیرم، به بعدا هی موکولش بکنیم. بنابراین تصمیم نگرفتن، همه این بزرگان کارآفرینی استارت آپی هم معمولا جمله مشترکشون اینه که آقا [امیر همزمان: یه کاری بکن] بدترین کار، کار نکردنه. باید یه کاری بکنیم. و …

امیر: زاکربرگ هم یه جمله داره میگه، بیشترین ریسک ممکن اینه که هیچ ریسکی نکنی. البته حالا باید برگردیم به ریسک ولی … .

آرمان: آره، آره. همه با همین مضمون یه چیزایی دارن و گفتن. و نکته آخر تو این موضوع اینه که تصمیمو باید بنویسی. چرا؟ چون که اگر چند ماه بعد، چند سال بعد اون تصمیمو رو اجرا کردیم و به یه نتایجی رسید، خودمونو بابت این که به نتیجه ای نرسید و شکست خورد سرزنش نکنیم و اگر خیلی چیز بزرگ و خفنی شد، الکی تردیدی نکنیم. ما یه سری اطلاعات و واقعیات رو که همون لحظه تصمیم گرفتیمو مینویسیم [امیر همزمان: فضای ذهنی اون لحظمونو] که بعدا بتونیم بهش رجوع کنیم وبگیم آقا بر اساس این متغیرها من این تصمیمو گرفتم. اِ چه جالب، چون که ما جلو میریم یه سری چیزا بهمون اضافه میشه فکر میکنیم که اینا وحی بوده دیگه، میدونستیم، در صورتیکه نمیدونستیم، ما تا دو ماه پیش نمیدونستیم این اتفاق میفته.

امیر: یه جور دیگه ای فکر میکردیم، بعدا فکر میکنه که راجبه اون قصه داشتی اونجوری فکر میکردی.، [آرمان همرمان: دقیقا]. خب، خیلی هم عالی. نکته دیگه ای اینجا داریم؟ [اینجا نه فکر نکنم، فکر کنم آخراشه] آره، فکر کنم نکته دیگه ای نداریم و میخوایم بریم سراغ اینکه تصمیمو رو گرفتیم، بعدش باید چیکار بکنیم.

امیر: یه چیزی رو من اینجا تو ذهنم بود که بگم؟ اینکه باز خیلی وقتا ممکنه بعد از تصمیم گیری امکان این باشه که اون تصمیمه رو یه دفعه در سطح انبوه اجرا نکنی. یه تست ریزی بکنی اول ببینی که اگه قراره کارارو انجام بدیم، حالا تو حوزه تصمیم گیری، تو حوزه محصول که خیلی راحته در حوزه IT، روی یک بخش کوچکی از کاربرا اجرا میکنی یک موضوع رو، ببینی فیدبکشون چیه؟ بعد رو کل کاربرا اجراش میکنی، حالا تو تصمیم گیری های دیگه هم تا جایی که امکانش هست میشه تست کرد. و حالا بعد از اینکه تصمیمت اجرا شد به صورت کلی، تصمیم نهایی رو گرفتی. تصمیمو رو گرفتی و رفته، مهم اینه که نتایجش رو بررسی بکنی و تو حوزه کاری، تو جوزه ما بیشتر میشه بررسی کرد، دیتا بهمون مبده. ئر کل ببینید تصمیمه چه نتایجی داشت و ازش درس بگیرید. یعنی اگر اشتباهی توش بوده، اگر موفقیتی توش بوده، ازین جمله های انگیزشی اینه که کلا شکست از موفقیت بهتره. درسای بیشتری میده. ولی واقعا همین طوره و خیلی وقتا حتی اگه تصمیم، تصمیم موفقی نباشه، بهت یک اطلاعاتی میده برای تصمیم های موفق بعدی. یه نکته ای هم من اضافه بکنم. هی میگم یه نکته هم، یه نکته هم…

آرمان:آره دقیقا.

امیر: بیست تا نکته رو تا الان اضافه کردم.

یک فصل شدش دیگه…

امیر: آره یک فصل نکته تا الان اضافه کردیم. یه نکته هم کلا به این مباحثمون تا الان گفتیم، قدم های تصمیم گیری ربطی نداشت، ولی من از همون اول تو ذهنم بود که بگم. این پوئن یکی از قدیمی ترین قصه هایی بوده که من همیشه دوست داشتم تعریف بکنم. خیلی ها هم اصلا شنیدنشکه کلا این افراد مشهور، دیگه مثل زاکربرگ و اینا همیشه تی شرتای یکسان می پوشن، تی شرت خاکستری یا استیو جابز اون یقه اسکی هه رو می پوشه. علتش اینه که مغز ما در طول روز یک سری تصمیم مشخص رو میتونه بگیره و اونا میخوان که این تصمیم های مشخص رو، تعداد مشخصی از تصمیم رو صرف چیزهای بیهوده نکنند. زاکربرگ یک بار تو یه ایونتی هم داشت میگفت، کلا صبحونه همیشه یه چیز میخورم. یه چیز ثابت میخورم که فکر نکنم امروز صبحانه چی بخورم، فکر نکنم امروز چی بپوشم. مقدار تصمیم هامو نگه دارم برای تصمیم های اساسی که در مورد…

آرمان: البته من احساس میکنم که این خیلی شوامیر:آفه این دیگه. بابا یه صبحونه مثلا چقدر، حالا اصلا یه منو بده هر روز رندوم میکشی بیاد.

امیر: حالا تصمیمه به هر حال دیگه.

آرمان:ولی من احساس میکنم

امیر:حالا تو اون سطح از فکری که تو داری و وفتی که باید بذاری.

آرمان: من احساس میکنم ما هم اگه به اندازه زاکربرگ ثروت و کاربر داشته باشیم، اگر که مثلا کفشامونو برعکس بپوشیم، یه دلیل منطقی براش میارم.

امیر: اینم حرفیه، هرچیزی که بگن احتمالا خوب محسوب میشه.

آرمان: آره، هر داستانی که تعریف بکنی میگن به به، به به.

امیر: خیلی هم عالی. بریم سراغ جمع بندی و…

آرمان: آره دیگه بریم جمعبندی و حسن ختام.

I have to make as few decisions as possible about anything except how to best serve this community. And I’m, There’s actually a bunch of psychology theory that even making small decisions around what you wear or what you eat for breakfast or things like that, they kind of make you tired and consume your energy. I just, my view is, you know I’m in the really lucky position where I get to wake up everyday help serve more than a billion people. And I fell I’m not doing my job if I spend any of my energy on things that are silly or favorless about my life, instead of that I can dedicate all of my energy to just build the best product and services and helping us reach a goal and achive this mission of helping to connect everyone in the world and giving them the ability to stay connected with people that they love or care about. So, That’s what I care about, even though it kind of sounds silly that’s my reason for wearing a grey tامیر:shirt everyday and also is true.

آرمان: به ثانیه های آخر پادکست میرسیم، قسمت دوم هم تموم شد امیدوارم که دوست داشته باشین این قسمتو. حتما ختما نظراتتونو برای ما بنویسید. Lempodcast.com سایتش هست، میتونید نظر بدید اونجا، توی پلت فرم های کست باکس، نام لیک، شنوتو، اندرپادکست، در همه پلتفرما هستیم. می­تونید اونجا نظراتتونو بفرستید. اگرم که اهل ایمیل هستید hi@lempodcast.com ، راهی که می تونید برا ما ایمیل نظراتتون رو بفرستید. قسمت بعدی لم راجبه یادگیریه، اگر تجربه ای دارید از یادگیری چیزهای جدید، فکر می کنید که تجربه شما مفیده برای گفتن توی پادکست به ما بگید، ما استفاده می کنیم و میگیم این تجربیات رو. دیگه به جمع بندی آخر می رسیم امیر.

امیر: آره منم ازتون خداحافظی می­کنم. من داشتی میگفتی جاهای مختلف میتونن کامنت بذارن، داشتم فکر می کردم چقدر خوب بود یکی یک سیستمی درست می کرد، پیدا نکردم تا الان، این کامنت های جاهای مختلف رو میشد جمع کرد. یعنی تو الان اگه تو کست باکس نظر بذاری، تو اپل پادکست بذاری، هیچ جایی نیستش که این دوتا باهم جمع بشن، از مسئولین میخوام این سیستم رو فراهم بکنن که نظرای جاهای مختلف جمع بشن. دمتونم گرم. مرسی که این اپیزودو گوش دادین و مرسی که نظراتتون رو به ما میگید، این نظراتتون رو به ما میگین واقعا کلیشه نیستش.

آرمان: خیلی هم کمک میکنه.

امیر:نظراتی که از اپیزود قبلی رسیدخیلی برای ما موثر بودو امیدواریم اون دوستانی که به ما فیدبک دادند هم نظرشون جلب سده باشه با این اپیزود جدید. ذم همگی گرم. هفته خوبی داشته باشید. چهارشنبه دیگه ساعت نه اپیزود سوم در مورد یادگیری رو باهم داریم.

آرمان:خدانگهدار

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *