یادگیری (متن قسمت ۳ پادکست لم)

در اپیزود ۳ از فصل پادکست لم که درباره‌هایی برای رشد فردی است سراغ «مهارت یادگیری» رفته‌ایم. یکی از اساسی‌ترین مهارت‌ها در جهت پیشرفت ما در ابعاد مختلف زندگی کاری و شخصی.

در این اپیزود به ترتیب می‌شنوید:
– یادگیری دقیقا چیست
– بهبود مهارت یادگیری به واقع چه منافعی دارد
– بیش از ۱۵ تکنیک برای یادگیری سریع‌تر و ساده‌تر
– معرفی روش‌هایی برای یادگیری برنامه‌نویسی، زبان، تنیس و موسیقی

با ما از طریق راه‌های زیر در ارتباط باشید:
توییتر
وب‌سایت

لینک منابع و موارد یاد شده:
تدتاک خانم «لیدیا ماکووا» درباره یادگیری زبان
تدتاک آقای «جاش کافمن» درباره یادگیری در ۲۰ ساعت
ارائه آقای «میلاد نوری» درباره یادگیری برنامه‌نویس
اپلیکیشن یوزیشن برای یادگیری موسیقی
کتاب «برتری خفیف» نوشته جف اولسون
کتاب «اثر مرکب» نوشته درن هاردی
کتاب «اسثنایی‌ها» نوشته مالکولم گلدول
تست VARK

ممنون از آذین نبی برای تدوین صدا و ممنون از آرین تاجیک بابت طراحی پوستر این اپیزود.

اگر مایل به شنیدن این اپیزود هستید می‌تونید در سایت، کست‌باکس یا تلگرام این کار رو انجام بدید. متن اپیزود در ادامه در دسترس شماست:


آرمان: سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه. با قسمت سوم لم با شماییم.این پادکست تو تاریخ 8 ابان 98 منتشر میشه و توی لم که توسط من آرمان حسیعنی به همراه دوستم امیر هر هفته ضبط میشه، ما راجبه مهارتهای فردی صحبت می کنیم که باعث میشه زندگی و کارمون بهتر بشه.

امیر: منم سلام میکنم بهتون در اپیزود سوم لم. اپیزود قبلیه ما در مورد تصمیم گیری بود که خیلی فیدبک های خوبی ازتون گرفتیم ممنون که نظراتتون رو فرستادین؛ مثلا محمد گفته بود که اپیزود رو اون چیزی که میخوایم بگیم رو بخش بندی بکنیم و تو توضیحات اپیزود بنویسیم که راجع به چه چیزایی قراره صحبت بکنیم که ما اینکار رو همونطور که میدونین انجام د این اپیزود ما در مورد مهارت یادگیریه. چون یادگیری واقعا یه مهارتیه و قراره راجع بهش زیاد صحبت کنیم و موضوعیه که خیلی کمک میکنه که ما تو زندگی کاریمون و ابعاد مختلف زندگی فردیمون بهتر بشیم و زندگی بهتر داشته باشیم. بریم ببینیم که راجع به یادگیری چه چیزایی رو باید یاد بگیریم.

آرمان: خب یادگیری جزو چیزایی که توی زندگی روزمره ما نقشش خیلی پر رنگه؛ یعنی اگه چیز های بیشتری رو ما یاد بگیریم تو طول ماه سال و طول کلا پروسه رشدی که داریم از مدرسه تا دانشگاه و بعد کار باعث میشه کیفیت زندگیمون بهتر بشه یعنی بتونیم کارای هیجان انگیز تری انجام بدیم و با ادم های جدیدتری حتی اشنا بشیم و کلی اتفاقای خوب دیگه. توی بحث علمی یادگیری چیزی که به صورت کل تعریف میشه معقوله یادگیری از اموزش جدا شده؛ یعنی اموزش به طور کل چیزای که جنبه تئوری داره و تو زمینه رشد دانش فردی ادماست و مثل یک معلمی که یک سری اطلاعات رو بهتون انتقال میده و تو دانش کلیت افزایش پیدا میکنه ولی یادگیری یه ذره متفاوته.یادگیری به معنای تلاش فعال دائمیه که لزوما چیز تئوری نیست یعنی تو میتونی امتحان کنی تجربه کنی ازمون و خطا بکنی تا اینکه اون تجربه نابتو بشه و اون یادگیری مختص تو بشه.

امیر: آره یادگیری دقیقا اون چیزیه که منجر به یه تغییر رفتار و یه تغییر عملکردی توی تو میشه دیگه. آموزش فک کنم اون چیزیه که دقیقا تو مدرسه بهت یاد میدادن.یعنی یه چیزتئوری که خیلی شاید هیچ وقت بدردت نخوره و به کارت نیاد. کلا تو به نظرت مدرسه چیز خوبیه چیز بدیه؟ [آرمان همزمان: اول…] آره اول بحث… [آرمان همزمان: اول اپیزود بحثو باز کردی دیگه همون اولش] آره، چند وقت پیش یه توییتی من دیدم از یکی از حالا فعالان اکوسیستم استارتاپیمون، اکوسیستم در گیومه.

آرمان: اسم نمی بری.

امیر: نه حالا خیلی چیز نیست…

آرمان: نگیم بهتره. حواشی ایجاد میشه.

امیر: آره، بعد که راجبه این بود که گفته بود که من بچمو مدرسه نمیفرستم به نظرم مدرسه خیلی چیز خوبی نیست و…

آرمان: آهان، فهمیدم کیو میگی .

امیر:… آره، مدرسه چیز خوبی نیست و … تو کلا ایدت اینه که اگه بچه داشته باشی بچتومدرسه میفرستی یا نمیفرستی ؟

آرمان: ببین توی بحث آموزش، حالا اینکه ما از آموزش مدرسه فراری ایم علت مشخصی داره دیگه، اون چیز هایی که در نظر گرفتن به درد ما نمیخوره. بارها حتی تو همین توییتر گفتن دیگه که اقا مثلا شما بلدی جبر بگیری یا مثلا یه عمل ریاضی رو انجام بدی؟ تهش ما ضرب بلدیم و همون عملکردهای اصلی رو بلدیم و کار دیگه ای به اونصورت یادمون نیست، یا عربی، انگلیسی حتی، خیلی ها مثلا همه چن سال انگلیسی میخونن دیگه ولی آیم بلک بورده دیگه.

امیر:کلا فک کنم این یه هنریه که تو بتونی یه درسی رو تدوین بکنی و به یه کسی مثلا شش سال عربی یاد بدی. شش سال عربی یاد میگرفتیم دیگه. نه؟

آرمان:زیاده، ببین حالا…

امیر:حالا فک کنم 6 سال… یا حداقل همین انگلیسی اصلا.این که تو به یه نفر شش سال انگلیسی درس بدی و بعدش بلد نباشه. این به نظرم این خودش یک مهارتیه که فقط اموزش و پرورش ما داره که یک مدلی به تو درس میده که شش سال یه چیزیو یاد میگیری و بعدش یاد نمیگیری. ولی من در کل فک میکنم مدرسه چون یک بازه مختلفی از علوم مختلف رو پیش روت میذاره به هر حال یه کمکی به تو میکنه که یک پایه ای در مورد همه چیز داشته باشی و اون ساختارای ذهنیت شکل بگیره. واسه اینکه تو هیچ وقت ریاضی نخونی خب احتمالا ساختار ریاضی ذهنت تو اون سال های ابتدایی زندگیت اصلا شکل نمیگیره.نمیدونم چقدر بحث علمیه ولی در کل من فک کنم که اگر بچه داشته باشم…

آرمان: تو موافق با این سیستم؟

امیر:یه مدرسه‌ای که همه چیز هایی که یاد میده رو یاد نده. خیلی از دروس به نظرم اضافیه ولی در کل با اینکه بچه مدرسه بره و با کلی بچه دیگه در ارتباط باشه و پایه ای از علوم رو داشته باشه به نظرم چیز منظقی ایه.

آرمان: ولی اونور باید… چون خیلی چیز کلیه؛ یعنی از حوصله این پادکستم خارجه، بحث اسیب شناسی داره این که اصلا اون بچه فریز شه جدا شه از اون گنگ بچه های هم سن و سالش چه اتفاقی میفته؟ چجوری اداپته میشه؟ ولی در کل موضوع جالبیه به نظرم.

امیر: آره من از یکی از دوستانم شنیدم که ایلان ماسکم یه مدرسه تاسیس کرده که بچه خودش اونجا میره که …

آرمان: چه جالب.

امیر: آره یه مدرسه ایه که اون چیزای کلی رو نمیگه.

آرمان:البته اون بنده اخدا اگر نمی کرد اینکار رو باید تعجب می کردیم.همچین ادمی عجیبی…

امیر: آره خیلی هم معتقده به سرمایه گذاری روی بچه هاش. یعنی اره اینجوریه که من خیلی ادم خفنی ام یا ژن های خفن که باید بچه زیاد داشته باشم و فک کنم 5 6 تا بچه داشته باشه.

آرمان:آره فک کنم بچه زیاد داشته باشه.

خب این بحثو اینجا ببندیم و بریم سراغ اینکه اصلا چرا یادگیری لازمه؟ و چرا ما اصلا داریم این اپیزود رو ضبط میکنیم؟ ویادگیری به چه درد ما میخوره؟

.

.

موزیک

.

.

امیر:حالا که میخوایم بریم سراغ مهارت‌های یادگیری و اینکه ببینیم چطور بهتر میتونیم موضوعات مختلف رو یاد بگیریم. اگر موافقی قبلش یکم راجه به این صحبت کنیم که چرا اصلا یادگیری لازمه تو دنیای امروز. استیو جابز یه کوتی داره که همیشه در حال یادگیری باشید، چون تو از این کوتا خیلی دوس داری میگه که همیشه در حال یادگیری باشید، همیشه یه چیز بیشتری هست که یاد بگیریم .learn continually. There’s always one more thing to learn.,

آرمان: چه جمله پر معنی و پر مغزی واقعا.

امیر:اره خیلی. اگه الان استیو جابز اینو نگفته بود تو اصلا نگاشم نمیکردی ولی خب واقعا این هست یعنی تو همیشه یه چیز بیشتری داری که یاد بگیری ولی کلا اگه راجع به تجربه شخصی بخوام تو این ماجرا حرف بزنم در مورد یادگیری یکی از لزوم در واقع چیزایی که تو بری سراغ یادگیری شاید خود اون یادگیریه خود اون مهارته ربطی نداشته باشه به اون ماجرا ولی کلا یادگیری هر چیزی قبول داری؟ آدم صبور تری میکنتت. یعنی اولش شروع میکنی یه چیز جدید یاد بگیری هر چیزی از زبون برنامه نویسی نمیدونم ورزش، موسیقی، هر چیز جدیدی یاد بگیری، اولش میبینی که هیچ چی ازش بلد نیستی ولی کم کم که میری جلو بعد یه هفته میبینی، ا یه، یه کوچولو ازش یه چیزی رو فهمیدی. یا یه کار جدیدی میتونی کنی. اینکه کم کم میفهمی که با گذشت زمان پیشرفت اتفاق می‌افته، نه فقط تو یادگیری که تو همه چی بهت کمک میکنه، می‌فهمی که با گذر زمان تو ممکنه بتونی وزنتو کم کنی، ممکنه بتونی کارتو بهتر بکنی، اینکه کلا صبرتو بیشتر میکنه یادگیری. قبول داری؟

آرمان: آره، کاملا. مزیت کم نداره یادگیری یعنی یه چیزی مثل صبورتر شدن که جزو مزیت‌های مهمشه. یه مزیت دیگه ای هم که من به ذهنم می رسه، اینه که آدم رو خلاق تر میکنه یادگیری. اینکه تو وقتی یک سازی، مثلا میری پیانو یاد می گیری، یا مثلاً یک زبان برنامه نویسی، میری پایتونو یاد می گیری، اون سلسله روالی که طی میشه تا تو به اون مسیر برسی، به اون دانش برسی و اون زبان یا ساز رو یاد بگیری، باعث میشه یه سری درای جدید واست باز بشه، یعنی اون پروسه ها، اون زحمت ها، اون فشاری که بهت وارد میشه، ناخودآگاه چون که بهت اطلاعات جدیدی وارد میکنه، وارد مغزت میشه دیگه، این باعث میشه که زاویه دیدت یه ذره بنظرم بازتر و وسیع تر [امیر همزمان: دنیات بزرگ تر میشه، کلا. قبول دارم] بشه، راحت میشه به اصطلاح.

امیر:به اضافه اینکه یه موضوعی رم که توی کتابای مختلف درباره این ماجرا حرف می زنه اینه که تو وقتی ذهنت شروع می‌کنه با یه مدل دیگه‌ای تفکر کردن، یعنی یه چیز جدیدی رو یاد میگیری، کلا احتمالا باید با یه مدل جدید تفکر بکنی. دیگه وقتی مثلا تو تا حالا هنر بلد نبودی، بعد میخوای یه هنریو یاد بگیریم، مدل ذهنیت عوض میشه. این ورزش دادن مغز باعث میشه که ارتباط‌ای نورونی بین قسمت های مختلف مغز بیشتر بشه. حالا این چه ربطی به خلاقیت داشت؟ کلا خلاقیت چیزی نیستش غیر از ارتباط نورونی بین بخش های مختلف مغز واسه وصل کردن آنی این دیتا ها. دیتاهایی که از جاهای مختلف مغزت هستن. یه تحقیق بامزه‌ای بود که داشتن فکر میکردن که آیا این ارتباطات نورونی ذاتیه؟ یعنی از تولد با تو به وجود میاد؟ تو ذاتا خلاق به وجود میای؟ یا اینکه میشه بیشترشون کرد؟ نتیجه اینه که واقعا میشه بیشترشون کرد، یعنی تو وقتی از ابعاد مختلف مغزت کار بکشی، این ارتباطا در واقع می‌تونن پر رنگ تر بشن، فعال تر بشن، و آدم خلاق تری بشی در کل.

آرمان:دقیقا. توضیح علمیتم جالب بود. نورمون و اینارو نمیدونستم اینطوریه و فکر می‌کردم یه بخشش شاید از بدو تولد تو داری خلاقیتو ولی به دست آوردن این، یه بخش جالب توجهش. باز یه موضوع دیگه ای که چرا چون داریم راجبه چرا یادگیری لازمه یه گپی می زنیم، به نظرم بحث اعتماد به نفس و جذابیت چیزیه که خیلی مهم است تو این موضوع. یعنی اگر که تو بری یک ورزش جدیدی یاد بگیری، ناخوداگاه حالا تو هر آدمی متفاوته این درصدش، اعتماد به نفس بیشتری تو یک جامعه داری، اگر که یک ساز بلد…، اگر که یه بنده خدایی بری پیانو یاد بگیره و مثلاً دو میدانی هم انجام بده، قطعاً به نسبت قبلش ، یعنی قبل اینکه اینا رو بدونه، آدمه با اعتماد به نفس بیشتریه چون احساس می‌کنه چیزهای بیشتری برای گفتن داره.

امیر:دقیقا.

آرمان:موافقی با این؟

امیر:کاملا. مخصوصا که حالا جدا از اعتماد به نفس تو اصلا نه فقط حالا در رابطه، اصلا کلا آدم جذاب تری میشی، چون حرفای بیشتری داری بزنی و توی موضوعات مختلف ممکنه کارت پیش بره؛ یعنی تو یه جلسه کاری ممکنه که یک نقطه مشترکی با اون طرف صحبتت پیدا بکنی.‌ بحث اصلا راجع به یک قرارداد کاریه منتها مثلا تو تنیس بلدی، میفهمی که اون طرف قرارتم تنیس بازه. [آرمان همزمان: آفرین] بعد تو یه دفعه میتونی با طرف یه موضوع بحثی رو باز بکنی و از اون فضای کاری بیای بیرون. و این به نظرم خیلی کمک می کنه که…

آرمان:اتفاقا برای منم پیش اومده این موضوع.

امیر: جدی؟

آرمان:آره، ما تو یه جلسه جدی بودیم و آن طرف مقابلم یکی از مدیران خیلی ارشد و این ها و همه چیز جدی داشت پیش می رفت، بعد بنده خدایی پرسید آقا شما ورزش می کنید؟ چجوریه گفت. آره، تنیس، تنیس بازی می‌کنیم. گفتم ا تنیس! من اون لحظه… [امیر همزمان: تموم شد و رفت]، آره شاخکام… کجا بازی میکنی؟ چطوری و اینا؟ و اصلاً باعث شد که ما بعد اون با هم خیلی صمیمی بشیم و یعنی استفاده…

امیر:تنیسم بازی کردید با هم؟

آرمان: یه جلسه آره با هم بازی کردیم. بعد اون بنده خدا رفت خارج از کشور، یعنی مأموریت … اینا و همون باعث شد که اصلاً یخمون بشکنه و خیلی…

امیر:منم برام پیش اومده این ماجرا واقعا.

آرمان:چی بوده خاطرت؟

امیر:موضوع بحث در مورد نجوم بود. دقیقا تو یه جلسه کاری بود و یک بحثی شد در مورد نجوم و حالا یک اطلاعات بیسیکی آدم وقتی از فضا داره یه صحبتی رو میتونه باز بکنه [آرمان همزمان: اطللعات پایه]، اطلاعات پایه ای رو وقتی داره، میتونی یک صحبت رو باز بکنه باب جدید گفت و گو باز بشه. یه موضوع دیگه ای که من فکر میکنم توی این ماجرا مهمه، یادته یه بار رفته بودیم یه کافه ای پایین هتل استقلال، بیلیارد داشت.

آرمان:آره، آره، آره.

امیر:بعد همینجوری نشستیم برای اولین بار بیلیارد بازی کردیم، خیلی هم مثل که دقیق بازی نمی کردیم. برای اینکه یه بار یکی گفت قوانینو دارید رعایت نمی‌کنید ولی کلا من اونجا یه دفعه فهمیدم که چه مهارتی در بیلیارد میتونم کسب کنم، داشتیم برمیگشتیم تو صحبتت این بود، آقا شما اصلا این کارایی دارید می کنید، این شرکت و اینارو ول کن [آره. به شوخی گفتم. گفتم برو بیلیارد آموزش ببین] و برو بیلیاردو یاد بگیر. حالا من فکر می کنم این بیشتر از شوخیه، یعنی تو وقتی میری یه چیز جدید یاد می گیری، ممکنه که اصلا اون یه مهارت، یه مسیر جدیدی به روت باز بکنه، یا حداقل هم مسیر جدید هم مسیر جایگزین حتی، یعنی تو بفهمی این مسیری که داری مسیر اشتباهی بوده و تو این قصه ی جدید یه استعداد دیگه ای داری، چون این موضوع استعداد موضوع مهمیه دیگه، اینکه تو در چه فضاهایی می‌تونی کار بکنی لزوما از بدو تولد باهات نیست و محیط زندگی روت اثر میذاره و یه سری کارهارو بهتر میتونی انجام بدی. یهو میری و میبینی این چیزی که یاد گرفتی چقدر توش خوبی و یهو میشی نقاش قرن در نهایت.

آرمان: یه زمانی هم دهه هفتاد هشتاد یادته مد بود گیتار یاد می گرفتن، گیتار می زدن که دوست شن با آدمای جدید.

.

.

موزیک

.

.

آرمان:حالا تو این بین یه مزیت به نظرم بزرگ یادگیری اینه که استرس آدم کم تر میشه. حالا راجبه موضوعات خیلی جدی کاری صحبت نمی‌کنیم. چیزایی که شما علاقه داری به عنوان تفریح دنبال می کنی. مثلاً همین که یک سازی رو یاد بگیری، اینکه حالا سنتور، گیتار، هر سازی، پیانو، اون اینکه چون که اون کارو داری با علاقه انجام میدی و دوسش داری کاملاً به زور بهت القاء نشده، باعث میشه اون تایمایی که آزادی، زمانایی که آزادی وقتی این کارو میکنی، خیلی استرست کمتر شه و تاثیر خیلی خوبی رو زندگیت بذاره.

آرمان: حالا در کنار این موضوعا من یه اعتقادیم دارم، تو وقتی شروع می‌کنی به یادگیری یه چیز جدید باعث میشه که آدم فعال تری بشی. تو دیدی دیگه مثلا یه روز تعطیلی پیش میاد، تازه الانم که ما داریم اینو ضبط می کنیم تو این هفته تقریبا کلش تعطیله، یه روز در میون جمعست. وقت اضافه داری، میری توی اینستا می‌چرخی، تو توییتر می‌چرخی، دنبال یه کاری هستی که انجام بدی. وقتی یک موضوعی رو برای یادگیری داشته باشی، قشنگ روش وقت میذاری و باعث میشه که زمانت پرت نگذره. اینکه زمانت پرت نگذره، الکی نگذره، خود به خود توت نهادینه میشه، یعنی دیگه تو روزای کاری هم دیگه الکی نمیری هی توی سوشال نتورک بگردی، الکی وقتتو هدر بدی. کلا میفهمی که از وقت میشه خوب استفاده کرد و وقتت رو بهتر میگذرونی. این بنظرم باعث می‌شه که بیشتر کار بکنی. شاید حتی اون چیزی که داری یاد می گیری تفريحي باشه کلا.

امیر:دقیقا و حتی در کنار این، مارو آماده چالش های جدید میکنه یعنی وقتی یه سری مهارت های جدید بهمون اضافه میشه باعث میشه که آماده باشیم که چون به ما هم اعتماد به نفس میده هم یه دریچه ای رو باز میکنه دیگه. تو وقتی که زبان برنامه نویسی یاد می گیری، ناخودآگاه اگر که یک چالش مثلا راه انداختن بیزنس شخصی رو اینترنت داشته باشی خیلی برات راحت تره چون میدونی که A تا Zاش اينطوريه و باعث میشه که خیلی با کمال باز بپذیریم اتفاقات جدید رو.

امیر:کاملا درسته و حداقل اینم هستش که میگی من شاخ این غوله رو شکستم، احتمالا شاخ غولای دیگه رو میتونم بشکونم. [آرمان همزمان: دقیقا] خود به خود می فهمی که چالشای جدیدو میتونی جلو ببری. یه نکته‌ای هم که در نهایت با جمع بندی همه این موضوعات بنظرم مهمه اینه که، حالا جلوترم درباره مهارتا که حرف می‌زنیم، کلا دسترسی به یادگیری الان آسونه. و همه، خیلیا در حال یادگیری اند. یعنی اطرافیان تو هی دارن یه چیزای جدید یاد میگیرن و تو اگه یاد نگیری اون تویی که میفتی. تو اگه هر روز از دیروزت آدم بهتری نباشی، یه چیز کوچیکی یاد نگرفته باشی، این تویی که در نهایت داری عقب میفتی چون خیلیای دیگه دارن چیزای جدید یاد می گیرن. حالا در موضوعات مختلف، به نظرم آدم برای اینکه حرفی برای گفتن داشته باشه تو این دنیای سریع و پر از استعداد، باید خیلی چیزای جدیدو یاد بگیره دیگه. حالا این که میگم چیزای جدیدو باید یاد بگیره نمیدونم یه خطاییم ممکنه توش باشه، اینکه تو بری هی چیزای جدیدو یا یاد بگیری ولی عمیق نشی تو یه چیزی و چیزی رو کامل یاد نگیری. تو کلا سیستم چجوریه؟ یعنی ترجیح میدی که همه چی بدونی یا یه چی بدونی و خیلی بدونی؟

آرمان: والا چون که تو این چند سال حجم اطلاعات خیلی زیاد شده دور و برمون، تفکیک کردنش بنظرم سخت شده، یعنی ما اگر که یه ذره گذشته، مثلا چند دهه قبل تر بود، می‌گفتی آقا این مثلا کفاش خوبیه، و مثلاً این نجار خوبیه ولی الان ناخودآگاه چه بخوایم چه نخوایم باید خیلی چیزا رو یاد بگیریم، یعنی وقتی شما تو یه شرکتی استخدام میشی، صرفا ازت اون کارو نمیخواد، میگه آقا توانایی اینم داری؟ مثلا با آفیسم کار میکنی؟ اونم بلدی؟ اینو اشتباه نگیریم با این که تو کار هم دیگه دست دراری بکنیم و منظورم اون شرکتای بی کیفیت نیست که از آدم میخوان هزارتا کار انجام بدن ولی متد کلی من بر همین اساسه. یعنی من میگم که تو یک چیزی تو سرشناسی، تو رو با اون نام میشناسن. مثلا یک بازاریاب خوبی، یک بیزنس من خوبی، پایتون کار خوبی، برنامه نویس خوبی. در کنارش تو ممکنه مهارت اینو داشته باشی که پیانیست خوبی هم باشی. پیانو خوب بزنی، مثلا گوینده خوبی هم باشی، مجری خوبی هم باشی، این برمیگرده به اولویتای خود آدم بنظرم، این ناگریزه یعنی نمیتونی بگی من توی سال ۲۰۱۹ ،۱۳۹۸ ای که زندگی میکنم فقط کد میزنم، هیچی دیگه نباید یاد بگیرم. این باعث میشه که با توجه به حجم زیاد اطلاعاتی که گفتی بقیه ازت جلو بزنن. و بقیه با یه سری مهارت های جدید که یاد گرفتن باعث میشه که بیان و جلوتر از تو قرار بگیرن. برای همین ناگزیره، بنظرم آدم تو یک چیزی باید عمیق بشه، چیزی که علاقه داره، چیزی که براش داره کار میکنه، ازش پول در میاره، در کنارش یه سری موضوعاتی اونم بر حسب علاقه یاد بگیره که زندگی بهتری داشته باشه و به نظرم جذابه. یعنی ازون حالته تک بعدی یک چیز جذاب تره. البته بعضیا کلا با این مدل مخالفن و میگن که اینقدر کارا تخصصی شده لازمه که تو در یک موضوع خیلی خیلی خاص، یک موضوع جزئی خیلی عمیق بشی و اون موضوعو خیلی عمیق بلد باشی. مثلا متخصص فلان لایبرری هوش مصنوعی، فلان کتابخونه هوش مصنوعی باشی. این میگن که یه مدلشه ولی من میگم در کل موافقم که حداقل توی ایران که شاید اونقدرم فضا در چیزی اونقدر دیپ، اونقدر عمیق و تخصصی نیست…

آرمان:راجبه واقعیتا صحبت کنیم.

امیر:آره اونقدر عمیق و تخصصی نیست و کلا کار مام ایجاب می کنه دیگه. من الان خودم مدلم اینجوریه که چون تقریبا از همه کارای شرکت باید سر در بیارم. یه کوچولو باید بفهمم که مفهوم یوئیس چیه. بعد بفهمم که برنامه نویس php داره چیکار میکنه، تولید ککنده محتوامون داره چیکار میکنه، به نظرم یه جورایی چیز میکنه. البته این یه آفتی داره اونم in show manage دیگه که من خودم دچارش بودم و سعی کردم که ازش بیام بیرون. اینکه کلا، چون سعی کنی از هر چیزی یه کلیتی یاد بگیری، احتمالا در کار همه هم بخوای دخالت بکنی، [آرمان همزمان: آهان اینو باید حواست باشه]، حواست باشه که دخالت نکنی. آره منم موافقم که تو یک موضوعی باید عمیق باشی نسبتا، نه اونقدر عمیق که نتونی کار دیگه ای بکنی و از موضوعات مختلف هم سر در بیاری. حالا نه موضوعات تفریحی لزوما که حالا مثلا بلد باشی پیانو بزنی یا یه کاری بکنی. بنظرم در کار هم اینکه کلا از موضوعات مختلف سر در بیاری هم کمکت میکنه که مدیر بهتری باشی از کار بقیه سر در بیاری، [آرمان همزمان: اگر بخوای مدیر باشی]، آره اگر مدیر باشی. هم اینکه حتی اگه با یکی بخوای یه کاری رو بکنی، بفهمی اون کاره چجوری داره جلو میره، اگه بخوای به یکی اپلیکیشنی سفارش بدی بفهمی که اونا دارن چیکار می کنن.

آرمان: آره به نظرم ضرری نداره. حالا اگر که مدیر باشی، برحسب اون جایگاه مدیریت باید یه سری چیزارو یاد بگیری، سر در بیاری ولی خب دخالت نکنی. صرفا یاد می‌گیری که بتونی بهتر مدیریت بکنی [امیر همزمان: دقیقا] و واقع بینانه یه سری چیزارو بگی.

امیر:زمان بندی درست داشته باشی.

آرمان:دقیقا. ولی اگر بخوایم به دید مدیریتی نبینیم و صرفا دید اینکه یه کارشناس کاری رو انجام بده، دیپ شدن، عمیق شدن توی یک موضوعی خیلی عالیه. کنارش در حد به نظرم وقت آزاد، اینکه آدم مثلاً اگر که من بکن دولوپرم، کد کد نویسم، ولی در کنارش وقت آزادم یه ذره راجبه urux بخونم باعث میشه با تیم های کناری بهتر بتونم [امیر همزمان: بهتر بتونم کار کنم، درسته کاملا] کار کنم.

امیر:ازین کوتا (quote ها) درست داری یه دونه بهت بگم اینجا؟

آرمان: بگو یه دیگه اینجا بگو دیگه.

امیر: آقای هنری هایسلی یه جمله داره، میگه که سعی کن یه چیز در مورد همه‌چیز و همه چیزو در مورد یه چیز یاد بگیری، [آرمان همزمان: چقدر هوشمندانه] something about everything and everything about something. … یاد بگیری. خیلی هم خوب. امروز یکی بهم گفت چرا آخر هر بحثی میگی خیلی هم خوب یا میگی خیلی هم عالی. به نظرم بحثو خوب میبنده.

آرمان:آره، خوبه دیگه. کلمه ending خوبیه.

امیر: ولی حالا نظرم خوب شد. یکم راجبه این صحبت کردیم که چرا باید سراغ چیزای جدید بریم؟ و چرا باید چیزای جدیدو یاد بگیریم؟ بریم سراغ مهارت های یادگیری و اینکه چیزای جدیدی که حالا دوست داریم یاد بگیریم رو چطوری بهتر و سریعتر یاد بگیریم؟

آرمان:خیلی هم قشنگ. بریم.

آرمان:میرسیم به بخش جذاب ماجرا. مهارت های یادگیری. چیزایی که باید بلد باشیم که اون پروسه یادگیری بهتر بشه. چون که به زور نمیشه چیزی رو یاد گرفت. میدونی یه موضوع خیلی بدیهی و مشخصه. باید یاد بگیریم که چطوری یاد بگیریم این خودش اصلا یه [امیر همزمان: اصلا البته این جمله تو رو من میتونم ازین… ازین آرمانی حسینی یک کوت در میاد ]، چاپ کنیم بعدا توی چیز پخشش کنیم.

امیر:البته هر وقت که کلی کار برای اینا داشته باشیم، مثل مارسا کیبرگ و اینا باشیم. مثلاً الان کسی احتمالا…

آرمان: الان فعلا نه. ولی چند سال بعد طلایی میشیم.

امیر:قطعا. و به زبان خود پادکست ما اصلا لم داره. این موضوع یه لمی داره که باید لمش زو یاد بگیریم و بدونیم که مهارتاش چیاس. میخوای شروع کن. بگو مهارتارو. بریم تو دلش.

آرمان:آره من تو ذهنم اون موضوعایی رو که نوشته بودیم از حالا تجربیات شخصی و چیزهایی که یاد گرفتیم در مورد یادگیری ازین کوتی که تو گفتی، سه تا بخش کلی کردمش، یکی کلا اون فضا و اون محیطه شرایط یادگیری که تو در چه فضایی باید بری سراغ یادگیری، یکی تکنیکای جزئی در مورد یادگیری و یک سری هم چیز ها که مربوط به اون زمانی که تو داری برای یادگیری وقت میذاری نیست و برای بعد زمان یادگیریه، واسه زمان آزادته در واقع. توی موضوعات قبل از یادگیری که اینا لزوما تکنیک نیستن ولی فراهم باید بکنیم این شرایطو، یکیش شرایط یادگیریه. ذهنیت این چه چیرای خوب، چیزای بزرگ فوری به دست نمیاد. دیدی دیگه الان تو یه دنیای فوری فوتی زندگی می کنیم. یعنی اینکه در ۲۱ روز به موفقیت برسی یا مثلا در یک ماه نیتیو انگلیسی بشی.

آرمان: وای یه دونه من دیدم خیلی خنده دار بود. یادگیری آلمانی در خواب. یعنی زحمت نکش.

امیر:حالا این متد رو من هیچ وقت راجبش تحقیق نکردم که چقدر جدیه. چون این که در ناخودآگاه یه چیزایی رو یاد بگیری… ولی کلا فک می‌کنم… اتفاقا امروز با یکی از دوستانمم صحبتش بود، گفتم موضوع ما یادگیریه، این موضوعو مطرح کرد. هیچوقت بولد و ترند نشد ماجرا و یعنی بنظرم اگه مدل درستی بود، واقعا هیچوقت راجبش تحقیق نکردم، ولی بنظرم اگه مدل درستی بود جهان رو فراگرفته بود این مدل. [آرمان همزمان: آره دیگه مشخصه اصلا] به نظرم مدل منطقی نبود. ولی کلا این که حواست باشه که اگه دنبال یادگیری بزرگی فوری به دست نمیاد و زود بی خیال نشی اون ماجرا رو. فکر نکنی ضعف از تویه. یعنی اگه میخوای واقعا بشینی برنامه نویسی یاد بگیری یا میخوای بری پیانو یاد بگیری یا هر چیزی، ما انقدر این پیانو و برنامه نویسی رو زدیم، هیچ چیز دیگه ای وجود نداره، [آرمان همزمان: شنا مثلا] شنا مثلا. آفرین یا مثلا یاد بگیری…

آرمان: دیوارو رنگ‌ کنی.

امیر:نجاری، هرچیزی، حالا دیوارش واقعا طول می‌کشه، خیلی طول میکشه. دیگه استادیش فک کنم طول میکشه.

آرمان:آره اونم لم خودشو داره. یعنی اینجوری نیستش که بکشی و اون رنگ بشه.

امیر:ولی اینکه حواست باشه که این از ضعف تو نیست و بعضی چیزا واقعا طول میکشه یاد گرفتنش، یه موضوع مهمه تو این ماجرا.

آرمان:دقیقا. حالاتو این پروسه مهیا کردن شرایط، یه چیز دیگه ای که خیلی اهمیت داره، فراهم کردن محیط یادگیریه. یعنی اون فضایی که ما داریم یاد می‌گیریم، مثلاً تو نمیتونی جلوی بک تلویزیونی که با صدای خیلی زیاد برنامه ای رو پخش می‌کنه چیز جدیدی یاد بگیری، یعنی چون که حواست پرت میشه. حالا بر حسب هر آدمی این موضوع فرق میکنه ولی داریم کلیاتو میگیم که یکیش اینه.

امیر: یکی ممکنه تو محیط کافه راحت تر باشه که نویزش کمه. یکی ممکنه تو کافه راحت نباشه.

آرمان:آره اصلا این چیزی که، جایی که شما راحتی شناخت فضای مطلوب شما خیلی نکته مهمیه. ببین من آدم دیدم واقعا گفته که من جای یه ذره پر سروصدا راحت ترم، شاید باورت نشه. گفته اینجوری [امیر همزمان: مدلشه] اصلا تربیت شدم، اینجوری راحت ترم. ولی محیط خیلی خیلی مهمه، یعنی نویز نباشه، چیز اضافه نباشه که بتونی تمرکز کامل بکنی رو این موضوع و بهش کاملا اهمیت بدی و فکر بکنی و یه موضوع در کنار اینکه بازم مهمه، زمانه. یعنی این زمانای حفظ تمرکز کمک میکنه. خب، حالا یه کتاب خیلی خوبی من خوندن بودم، عادت های خفیف یا همچین چیزی بود نامش، که تقریبا بی ربط نیست به این موضوع، میگه آقا اگه تو یه کاری رو هر روز تکرار بکنی، نتایج شگفت انگیزی داره. نکته این جاست من احساس میکنم از اطرافیان چیزی که میبینم…

امیر:تو کتاب اثر مرکب دارن هاردی هم این تقریبا هستش.

آرمان:آره، احتمالا چون موضوع مهمیه، اشاره زیاد شده. من اطرافیانم دیدم ۸۰ درصد، به جرات می تونم بگم بالای هشتاد درصد اتفاق‌هایی که ما شروع می کنیم، به سرانجام نمی‌رسونیم. یعنی ما میگیم که میخوایم ورزش بکنیم، میخوایم شنا یاد بگیریم، میخوایم زبان جدید یاد بگیریم. دو هفته پیگیر انجامش میدیم بعد میگیم که حالا دیگه من باید برم سفر، عید نوروز شد. در صورتی که اگر که شما اهمیت بدید به اون زبان، بگید که من باید هرشب ۱ ساعت زبان آلمانی بخونم، چون میخوام آلمانی یاد بگیرم. اگر این پروسه رو سه ماه تکرار بکنید، مطمئنم که یه سری اثرات شگفت انگیزی داره ولی چون ما همیشه سر ده روز ولش می‌کنیم، احساس میکنیم که مشکل از ما بوده یا زبان آلمانی خیلی سخته. در صورتیکه اینا مشکل نیست، مشکل عدم استمرارش بوده که به نظرم خیلی موضوع مهمیه.

آرمان:دقیقا، برای اون وقتش احترام قائل باشی. من یه چیزی هم که تو تجربه شخصی بهش اینه که کلا سر حال باشی موقعی که میخوای بری سراغ یادگیری، یا قبلش قهوه بخوری، مغزت بیدار باشه، غدای خوب بخوری اون روز، غذای سنگین نخوری بخوای خوابت ببره. حالا آب کافی بخوری. کلا بدنت یکم دهیدراته باشه احتمالا خیلی حوصله یاد گرفتن، کلا سر حال نیستی. اینم نکته خیلی کوچیکیه در حد ۱۵ ثانیه، به نظرم اومد که باید حواسمون بهش باشه. بریم سراغ تکنیکای یادگیری.

.

.

موزیک

.

.

آرمان:تکنیکم جزو چیزایی که خیلی اهمیت داره توی این موضوع و زیاده. شاید بالای صد تا تکنیک داشته باشیم برای یادگیری که هر کسی تکنیک خودشو پیدا میکنه بعد از مدتی گشتن ولی حالا ما اونایی که به ذهنمون رسید و دیدیم که مهمتره رو آوردیم. به ترتیب چندتاشو میگیم که حائز اهمیت بیشتریه.

امیر:به نظرم، من فقط داخل پرانتز، اینو بگم که واقعا بعضی ازین موضوعاتی که میگیم و تکنیکا، تجربیات شخصیه و ممکنه که توی ماجرایی جواب نده یا واسه یکی جواب نده، خیلی متدای علمی نیستن بعضیاش. [آرمان همزمان: آره، آره] ولی صحبتای خودمونه. ببخشید من صحبتتون قطع کردم.

آرمان: نه خواهش میکنم.

امیر:اختیار داری.

آرمان:موضوع اول خورد کردن نگاه اجمالی به کل موضوعه. این که بدونیم با چی طرفیم و اینو میتونیم به چند تیکه تقسیم بکنیم که فهمش برای ما راحت تر باشه. نمیتونیم بگیم یک موضوع، مثلا یادگیری هوش مصنوعی در نگاه اول خیلی چیز ترسناکیه، [امیر همزمان: دقیقا]، همین الان بگی برو هوش مصنوعی یاد بگیر، من احساس میکنم با یه سری اعداد رو به رویم که چیزی ازش سر در نمیارم و هیچوقتم قرار نیست ازش سر در بیارم. در صورتیکه اگر مرحله به مرحله بریم اینو خوردش بکنیم به کل موضوع و از جاهای درستی شروع بکنیم، این خیلی مهمه. از جاهای درستی شروع بکنیم، خیلی به ما کمک میکنه و می تونیم موضوع رو پیش ببریم.

امیر:کاملا موافقم باهاش. حالا برنامه‌نویسی رو مثال زدی. این خورد کردنه و بعضا هم خورد کردن و هم یاد گرفتن چیزای کم از هر تیکه یا ابعاد ماجرا. فکر تو یه زبان جدید یاد میخوای یاد بگیری، اینکه بشینی کلی کلمه بخونی به جایی نمیرسی. اینکه یکم کلمه بخونی، یکم گرامر بخونی، یکم حالا… [آرمان همزمان: فیلم ببینی]، فیلم ببینی. این کم کم یاد گرفتنه. تو برنامه نویسی هم همینه، این که تو فقط بشینی راجبه این بخونی که فانکشن برنامه نویسی چیه، احتملا به جایی نمی رسیدی، باید همه جا رو بررسی کنی کلا از چیا تشکیل شده، چه مدل هایی داره و اینارو با هم جمع ببندی. یه تد تاک با مزه ای هم بود از یه آقایی به اسم جاش کافمن، توی شو نوت می ذاریمش. فکر کنم تایتلش این بود که چجوری در بیست ساعت یه چیز جدید یاد بگیریم. اصلا بحثو با این شروع میکنه که توی کتاب اوتلایرز مارکوم گلدول یه اصطلاحی هست به اسم قانون ده هزار ساعت. میگه که آقا شما وقتی میخوای یه چیز جدید یاد بگیری، ده هزار ساعت طول میکشه. این بنده خدا میگه که من عاشق یادگیری چیزای جدیدم، همین آقای کافمن. میگه من عاشق یادگیری چیزای جدیدم منتها بچه دار شدم به تازگی. بعد هم خودم هم خانومم فریلنسریم تو خونه کار می کنیم. فریلنسر چی، چی میگن؟ تو فریلند واسش معادل نساختن.

آرمان:خویش… خویش‌فرما.

امیر:فکر کنم معادل تامین اجتماعیشه.

امیر:کسی که خودش برا خودش کار میکنه. میگه من فریلنسرم و تو خونه کار می کنیم. بعد بچه دار شدم دیگه وقت ندارم چیز جدید یاد بگیرم. بعد یه سرچی زدم ببینم که آقا چقدر طول میکشه چیز جدید یاد بگیرم؟! اولین ریزالتی که واسم اومد این بود که تن توزند اورز، مثلاً ده هزار ساعت طول میکشه که و حالا میگه که نه اینجوری نیست و این قصه خورد کردن رو هم اشاره میکنه که شما خوردش کنی و کم کم از هر کدوم یاد بگیری، آخر سر میشه بگی ۲۰ ساعت گیتار زدن یاد گرفتی ولی این خورد کردن و نگاه اجمالی اولین کاریه که راجبه این مهارت باید انجام داد.

آرمان:به نظرم نگاه جالبی داشته حالا اینکه تو یه حوزه‌ای تو بخوای کارشناس شی، اکسپرت بشی، خب مشخصا باید چند هزار ساعت وقت بذاری دیگه، اینجوری نمیشه با ۲۰ ساعت. ولی این نگاش جالب بوده، یعنی گفته تو لزوماً نباید [امیر همزمان: استادکار نمیخواد بشی] استادکار بشی. این که تو میتونی صرفا باهاش حال بکنی، لذت ببری، بدون این که حالا بری مثلا برج میلاد اجرای زنده داشته باشی، میتونی تو خونت بشینی و لذت ببری.

امیر: درسته کاملا.

آرمان:یه چیز دیگه ای که جذابه تو این بین، اینه که ما توجه بکنیم، یادگیری برای خود یادگیری نباشه [امیر همزمان: آها] یعنی به هدف غایی ماجرا نگاه بکنیم. این که ما اگر که می‌خوایم یک چیز جدیدی رو یاد بگیریم، مهارتی رو داشته باشیم، این نباشه که یه سری کتاب و مقاله بریزیم جلومون توش گم گم بشیم و بگیم که این ها رو تو باید حفظ بکنی، این ها رو تو باید بخونی و یک حالت آموزشی به خودش بگیره [امیر همزمان: بی دلیل]. آره این که صرفاً تو میخوای یه سری اطلاعاتو بذاری تو مغزت به زور، انگار شب کنکوره، [امیر همزمان: می فهمم]، میخوای مثلا کنکور بدی و یه چیزی رو‌ پاس بکنی. باید نگاه کرد که پروسه یادگیری برای یک لذتیه، برای یک اتفاق بزرگیه، من اگر که میخوام شنا یاد بگیرم برای اینکه موقعایی که خستم بتونم ساعت ها توی آب برای خودم برم، شنا بکنم و خستگیم در بره و لذت ببرم.

امیر:تصویرسازی داری میکنی الان.

آرمان:آره، یعنی اینکه میفهمی که برای اون لذته می‌جنگی و یاد می‌گیری.

امیر:تصویرس… تصویره رو هی یادآوری می کنی به خودت.

آرمان:دقیقا. یه هدفیه دیگه. مثلا این دونده های ماراتون و اینا، یه جمله جالبی داشت یکیشون میگفتش که تو شده تا حالا روزی بخوای تمرین بکنی، خسته شده باشی بخوای نکنی این کارو؟ گفت معلومه، خیلی روزا. ولی چون هدفش اون ماجرا بوده باز داره لذت می‌بره، هر روز داره چیزای جدید یاد می گیره، رکوداشو میشکونه و اینم بنظرم اینجوریه، یعنی اینکه ما اگر هدفمونو ببینیم خیلی جذاب تره تا اینکه توی ماجرا غرق بشیم.

امیر: این تصویرسازیه کلا درهر هدفی خیلی مهمه. یعنی تو یه هدف شخصیم که برا خودت میذاری، مثلا میخوای هر روز ورزش بکنی، یادگیری هم نیست، بخوای هر روز بری باشگاه، یادآوری این تصویره که من میخوام بشم اون آدم فیته که بدن سالمی داره و اینا هر روز اون تصویره رو وقتی بخودت یادآوری کنی و اینا، انرژی بیشتری داری واسه انجام دادنش. توی همین ماجرا که گفتی یادگیری برای یادگیری نباشه، من یه ‌نکته دیگه ای تو ذهنم اومد، اونم اینه که وقتی داری یاد میگیری، هدفای ریز ریز حالا جدا ازون تصویر کلی، هدفای ریز ریز تعریف کرده باشی و اون یادگیریه رو انجام بدی که همون روز یا همون هفته بتونی یه کاری انجام بدی. مثالشو بخوام بزنم، من شروع کرده بودم گیتار یاد بگیرم. تقریبا حالا گفتی گیتار، دهه هفتاد هشتاد آدم روش نمیشه دیگه بگه می رفتم لب جوب گیتار می‌زدم.

آرمان:مزاح کردیم اونجا.

امیر:آره، اصلا من گیتار آکوستیک گرفتم، [آرمان همزمان: اون فرق داره، آره] اون گیتارا گیتار کلاسیکن، آره. شروع کردم گیتار یاد بگیرم، بعد یه چیزی که خیلی بهم کمک می‌کرد که انگیزه داشته باشم این بود که مثلا بتونم آخره هفته اون موزیک دلخواهمو بزنم. حالا میخوای یه تیکشم بعداً بذاریم تو پادکستمون‌ [آرمان همزمان: آره، بذار واقعا یه چند ثانیشو بذار] آره ازون چیز هفته اول بذاریم. مثلا من آهنگ گلادیاتورو خیلی دوست داشتم، آهنگ گلادیاتورو یادم نیست که ساخته، فکر کنم مال هانس زیمره اگه درست یادم باشه. آهنگه رو خیلی دوست داشتم و دوست داشتم بتونم بزنم و با خودم تعریف کرده بودم که من شروع کنم حالا یه مهارتایی رو یاد بگیرم که بتونم آهنگو بزنم. حالا تو برنامه نویسی هم دقیقا همینه، یعنی تو بتونی با خودت تعریف کنی که بجای اینکه من بشینم ده ها کتاب برنامه نویسی و مدل و داکیومنت بخونم، تعریف کنم که من بتونم یه دونه صفحه بالا بریم و بنویسه هلو ورد یا بنویسه سلام دنیا یا یه هچین چیزی‌. این تعریف پروژه های کوچیک که زودبازه باشن و هر هفته، هر دوسه روز، هر یه روز بتونی بهشون برسی، بنظرم خیلی می‌تونه کمک بکنه که استپ بای استپ بری جلو، اون مهارت رو یاد بگیریش.

آرمان:خیلی کمک میکنه به نظرم و چیز مفیدیه.

آرمان: استراحتم به نظرم مهم بود یعنی اینکه اینم باز دقیقا لمه، یعنی این که ما بفهمیم لممون تو این موضوع چیه. یه تکنیمی هست، پومودوره چیه. پنجاه دقیقه تو کار میکنی، ده دقیقه استراحت میدی، یه تکنیک اینجوری داریم برای مدیریت زمان، حالا بیشتر مدیریت زمانه ولی برای یادگیری هم میشه بسطش داد. اینکه تو پنجاه دقیقه رو صرف یه چیزی میکنی، یه ربع استراحت میکنی. ممکنه که این متدها، این روش ها برای هر کسی جواب نده. باید بگردی ببینی که مدل استراحت ما چیه. من ممکنه که بتونم پنج ساعت بدون توقف چیزی یاد بگیرم، بخونم ولی بعدش باید بخوابم [امیر همزمان: خاموش میشم دیگه من]، نه مثلا یکی شاید اینجوری باشه، یکی شاید نیم ساعت کار بکنه، خسته بشه و نیاز داشته باشه بیست دقیقه استراحت کنه، [امیر همزمان: درسته] پس باید بگردیم توی این مهارتایی که داریم یاد می گیریم، تکنیکی که دنبالشیم یعنی استراحته ببینیم چجوریه و اینو بتونیم تفکیکش بکنیم.

امیر:قطعا مهمه استراحت.

آرمان:دقیقا و در کنار استراحت بنظرم یادگیری با بقیه هم چیز کم اهمیتی نیست.

امیر:پرسیدن یعنی؟ یا؟

امیر:یادگیری با بقیه یعنی در میون گذاشتن روند با بقیه.

آرمان:آهان، مثل این اپای زبان و اینا که شیر می‌کنن، مثلا وصل میکنن به توییتر و فیسبوکت و اینا و تو هر مرحله‌ای…

امیر: و هر مرحله ای که جلو میری فکر کنم یه متدیه که اصلا حالا فقطم برای یادگیری نه، تو یادگیری که قطعا مهمه، ولی راجبه مثلا همین لاغر کردن و اینام استفاده میشه. این که تو با بقیه شیر بکنی اون پروسه رو و خود به خود هم، یعنی در واقع اگه اون کارو انجام ندی باعث آبروریزیت میشه و اینکه مثلا یه مرحله رفتی جلو خود به خود یه انگیزه ای بهت میده که با بقیه شیر بکنی، شوآف بکنی در واقع…

آرمان:یه تهدید ریزی هم توش وجود داره که نکنی میاد اونجا میگه چرا امروز هیچ کاری نکردی؟

امیر:جدی میگن؟من تاحالا…

آرمان: اگر دسترسی بدی مثلا بعضیا اینجوریه که میگه امروز ورزش نکردی مثلا امروز خوابیدی. یه چیز اینجوری. ولی اینم آره، چیز مفید و جالبیه.

امیر:شیر کردن روند ، هم تصمیمتو اعلام کنی خوبه، هم اینکه هر مرحله ای که جلو میری، حالا چه تو سوشال مدیاس چه… ولی یکم حوصله سربره، هی توییت کنی که من امروز یکم دیگه زبان یاد گرفتم، مگر اینکه خود اپه توییت کنه یا حداقل در میون بذاره.

آرمان:مگر اینکه شو کنی. مثلا داری یچی یاد میگیری انقدر هی عکسو استوری بذاری ملت تشویقت می کنن و …

امیر: بعد مجبور میشی که نتیجشو نشون بدی به بقیه که آقا چیشد شما داشتی این همه زحمت می‌کشیدی.

آرمان: من اصلا یک نکته جالبی که راجبه این هست، من یه مدتی تنیس بازی نمی کردم و وقفه افتاده بود. بعد ولی خب مسلط بودم، اصطلاحاتشو می‌دونستم، روالشو میدونستم، چون قبلش بازی می کردم، پیگیر. بعد یکی دوتا از دوستام علاقمند شدن، میخواستن بیان بازی بکنن. بعد اینجوری بودن که تو خیلی بازیت خوبه دیگه، تو مثلا اینا. بعد من روم نمیشد بگم که خب من اصلا تمرین نکردم نه اونجوری نیست، برای اینکه اون قضیه لو نره که تمرین نکردم، مجبور شدم سفت پیگیر تمرین کنم که برسم، یعنی به آمادگی برسم که حالا نمیدونم…

–خیلی هم عالی. این خیلی هم عالی رو باز گفتم. بریم یه استراحتی بکنیم، بیایم دوباره.

آرمان:بریم.

.

.

موزیک

.

.

امیر:خب ما دوباره برگشتیم. امروز تو یه کار بامزه ای انجام دادی. داری پایتون یاد می‌گیری، بعد به من یه تکستی فرستادی که اینجاشو باید چیکار بکنم. کلا بنظرت این پرسیدن از بقیه کار خوبیه یا آدم باید گوگل بکنه هر چیزی که توش می‌مونه؟

آرمان:والا نمیدونم اینی که گفتی [امیر همزمان: الان غرق در خجالت شدی؟]، به چه چه منظوری بود ولی اینکه من نگم دیگه، نپرسم، گوگل بکنم یا واقعا علتشو بگم ولی بنظرم یه سری موضوعات ضرر داره پرسیدنش، مثلا اگه این چیزی که من به تو گفتم، تو یه نگاهی میکنی، موضوع زمانه دیگه، یه نگاهی میکنی و مثلا توی ۳۰ ثانیه به من جوابشو میگی و چون که از دید خیلی ساده هم میگی، منو ممکنه ۲ ساعت جلو بندازی.

امیر:دقیقا. یا حداقل ممکنه که اون کسی که خیلی چیزی بلده لمی رو بهت بگه که، یه منبعی رو بهت معرفی بکنه که خیلی جلو بری… به نظرم اینکه از بقیه بپرسی نکته مهمیه. یه موضوعی که، حالا یکی دوتا موضوع رو میخوام بگم که به یادگیری زبان مربوطن، یکی اینکه تو خیلی وقتا ممکنه که وقتتو انحصاراً نذاری واسه یادگیری یک موضوعی، یعنی مثلا برا زبانی که سریال ببینی، فیلم ببینی، پادکست به اون زبان گوش بکنی، مثلا داری میری خونه، تو راه شرکت پادکست به اون زبانی گوش کنی که دوست داری یاد بگیری. این صرفا وقت گذاشتن واسه یادگیری نیست ولی خیلی از یادگیریا اینو در خودشون دارن که تو در تایم های بیکاریت هم استفاده بکنی. یه موضوع دیگه هم در مورد زبان،اینه که، حالا هم در مورد زبان هم در مورد خیلی چیزای دیگه، اون چیز جدیدی رو که داری یاد میگیری رو با ذهن باز یاد بگیری و نخوای انطباقش بدی به دانش فعلیت. مثلا تو برنامه نویسی PHP فرضا بلدی، حالا میخوای جاوا اسکریپت یاد بگیری. اینکه هی انطباقش بخوای بدی که این فانکشن پس همون کارو میکنه، این اون کارو میکنه، باعث میشه که ساختار ذهنیت درست شکل نگیره. در مورد زبان که من کلاس ترکی استانبولی می رفتم، استاد همون جلسه، فک کنم خیلی از کلاسای زبان این کارو میکنن، همون جلسه اول اومد و شروع کرد، اصلا استادش ترک بود نیتیو ترک زود، اومدو شروع کرد ترکی حرف زدن. بعد ماهم همینجوری مونده بودیم که آقا، من اولین باری بود که کلاس زبان این شکلی می رفتم، ما الان چیکار بکنیم؟ و واقعا هم تا یکی دوهفته اول نمیفهمیدیم این چی میخواد درس بده. ولی بعد از یه مدت این کمک میکنه که تو هی نخوای انطباقش بدی با فارسی، یعنی اگر بیاد بگه که در ترکی این جمله میشه معادل این جمله در فارسی، تو خود به خود هی میخوای تبدیلش کنی به فارسی و ساختار ذهن ترکی استانبولی حرف زدنت درست نمیشه. تو برنامه نویسی هم دقیقا همینه. تو خیلی از موضوعات دیگه هم شاید در مورد سازهای مختلف، هنرهای مختلف، رنگ کردن دیوار که شما گفتی، یا هرچیزی، این که نخوای انطباقش بدی با اون چیزی که الان بلدی موضوع مهمیه که ساختار اون موضوع رو درست بفهمی. چون ساختارشو تغییر میده این که بخوای انطباقش بدی با دانش فعلیت.

آرمان: منطقیه کاملا و به نظرم لازمه، یعنی حتما باید این کارو بکنی. چون که این جوری خودتو محدود کنی، انگار داری وقتتو تلف میکنی و اتفاق دیگه ای نمیفته.

امیر:دقیقا همینطوره.

آرمان:در کنار این بنظرم کنجکاو شدنم خیلی چیز مهمیه امیر. یعنی اینکه من اگر که دارم پایتون یاد می گیرم، صرفا خودمو محدود به اون کدایی که آموزش دهنده میگه نکنم، برم اجرا کنم و بگم که خب تموم شد، برم سراغ مرحله بعدی. باید کنجکاو باشم که خب الان آمازون چجوری نوشته شده؟ مثلا این سایت چجوری نوشته شده؟ اون برنامه چرا مثلا میگن که به طور مثال فیس بوک با پایتون نوشته شده، دو تا مقاله سرچ کنم ببینم که چیه ماجرا؟ با چه فریم ورک هایی حالا استفاده کردن؟ چطوریه؟ شاید اصلا خیلی از موضوعات رو من بتونم پیش… جلوتر یاد بگیرم بدون اینکه نیاز باشه طبق این سلسله مراتب آموزش دهنده پیش برم، چون ذهنم آماده میشه دیگه، یه جاهایی اطلاعات درست بگیرمجلوتر که برم اینارو باهم ارتباط میدم و خیلی جلوتر میفتم؛ یعنی، همه چیز یه چیز مشکی تاریک نیست برام که [امیر همزمان: که داره نقطه نقطه روشن میشه] حالا داره روشن میشه. آره.

امیر:یه بار بالا رو دیدی، حالا داری تیکه تیکه از پایین روشنش می کنی.

آرمان: دقیقا به نظرم همینه. آره. خیلی موضوع مهمیه، البته در کنار این بررسی دقیق منابع هم مهمه، یعنی کسی که یاد میده اینو باید توجه کنه که خودش چیکارس. من ممکنه برای یادگیری یک مقاله ای رو پیدا بکنم توی صفحه چندم گوکل که یک پست وبلاگی باشه یا نوشته باشه که مثلا اینه موضوع. بعد اگر که اون منبع درست نباشه، یاددهنده یا یه بنده خدایی که تو کار خودشم هنوز درست حسابی بلد نیست انجام بده رو ازون مشورت بگیرم.

امیر: یا مثلا با یه خطایی یاد گرفته اصلا خودش.

آرمان: آره، با یه مشکلات زیادی یاد گرفته برم ازون یاد بگیرم، باعث میشه که پروسه یادگیری من خیلی دچار مشکل بشه و اصلا ممکنه بیخیال شم. میگم که آقا ولش کن خیلی سخته. چرا؟ علت چی بوده؟

امیر: منبع درست نیست.

آرمان: منبع، اگه منبع درست بود میدیدی چقدر جذابه همین کاری که مثلا داره جادی میکنه، جادی هم پایتونو فک کنم یاد میده و مطمئنم، حالا من ندیدم ولی مطمئنم که انقدر جذابه که خیلیا دنیال میکنن.

امیر: دقیقا درسته. اینکه منبع رو چک بکنی که میگی سخته و آسونه و اینا یه موضوعش حالا اصالت اون منبع و درست بودن حالا اطلاعات اون منبعه. یه نکتشم اینه که تو با یادگیری ازون منبع راحت باشی. یه سری آدما هستن که شنیداری خوب یاد می گیرن، یه سری آدما هستن که ذهنشون تصویریه وقتی که یه کسی، یه چیزی رو بهشون، ویدیئو نشون بده راحت می­فهمنش. یه سریا نه، راحت ترن یه کتابی یه متنی رو بخونن، میگم باید حواست باشه که تو چجوری؟ فکر کنم یه تستی هم داره. اسم تستش یادم نیستش ولی حالا می­تونیم توی شو نوت بذاریم؛ یه تستیه که کلا به تو نشون میده که تو چجور آدمی هستی تو یادگیری؟ آدمی هستی که تصویری؟، شنیداری؟، خوندی؟ و چجوری هستی؟ به اضافه این­که حالا، بعصی وقتام هستش که تجمیع این راه ها در واقع به تو کمک می کنه. مثلا اینکه یه چیزی رو بخونی و همزمان در واقع با صوت هم بخونیش، نمیدونم منظورم رسید یا نه؟ یعنی متن کتابو داری [آرمان همزمان: آره، آره] میخونی تکرارشم بکنی. اینکه کلا بفهمی تو با کدوم یک از این منبعا هم راحتی احتمالا بهت کمک میکنه. یه کوتم تو این ماجرا دارم، نمیگم بهت.

آرمان: آره، اینو بنظرم نگو چون اینجا با اون. حالا میخوای بگو، نمیدونم. خودت، هر جور خودت راحتی. ولی…

امیر: نه، نه دیگه نمیگم.

آرمان: اینو بذار پس تو شو نوت.

امیر: میذاریم توییتش میکنیم.

آرمان:آره، توییتش…

امروزم توییت کردیم خوب بودش. قراره که یه سری…

آرمان: آره، قرار شد که توییترمونو آپدیت نگه داریم با بخشای مهمی از پادکست.

آرمان: آره، وقت بیشتری بذاریم روش.

خب بریم سراغ اینکه مهارت­ها رو تقریبا فکر کنم مرور کردیم، چیزی موندش تو ذهن تو؟

آرمان: نه، همه رو به نظرم گفتیم.

امیر: منم هر چی تو ذهنم بود رو گفتیم. خب بریم سراغ این که خب حالا همه اینا در مورد موقعی بود که شما داری وقت میذاری برای یادگیری یه سری کارام هستش که تو کل زندگیت و موقعی که داری وقت نمیذاری برای زندگیت باید انجامشون بدی.

.

.

موزیک

.

.

آرمان: جزو موارد کلیدی برای یادگیری خواب کامله. ما باید، چون که یه فرضیه ای وجود داره که وقتی میخوابیم اطلاعات مرتبه میشه.

امیر:اطلاعات اون روز؟

آرمان: آره. اطلاعات اون روز مرتب میشه، و باعث میشه که ته نشین میشه، نمی­دونم چه اتفاقی میفته. باعث میشه که اون فرآیند یادگیری ما بهبود پیدا بکنه. این موضوع در کنار مرور کردن یادگیری های گذشته، حالا یه چیزی که خیلی مهمه نوت برداشتنه. ما وقتی یادمون باشه که حتما نوت برداریم، [امیر همزمان: آهان اینو باید تو تکنیکا می­گفتیم]، آره این جزو تکنیکا بود که فکر کنم یادمون رفت ولی نوت برداشتنو حتما فراموش نکنید.

امیر: نکته مهمش اینه که نوت برداریم تا بشه مرور کرد.

آرمان: آره. مرور کردن یادگیری گذشته خیلی حائز اهمیته، یعنی در کنار بقیه تکنیکا، اپ هم براش زیاده، فلش کارت مثلا یه مدلشه. اگر توی استورا، کافه بازار، استورای مختلف سرچ بکنید…

آرمان: اپ ممرایز هم فک کنم واسه این ماجرا هستش.

آرمان:آرره. اپ استور، گوگل پلی، کافه بازار هستن اینا، میتونید پیدا بکنید. تو چیزی به ذهنت میرسه امیر؟

امیر: آره. تو این مرور کردن یه چیزی هم بود جیامیر:8 بود! چی بود؟

آرمان: آهاا، یه دوره ای هم خیلی باب شده بود.

آرمان: یه جعبه پلاستیکی بود، باید جابجا میکردی این کارتا را. اونم چیز پیچیده ای بودش. من یه چیزی که برای یادگیری بهم کمک میکنه مرور بشه اون چیزایی که یاد گرفتم، اینه که سعی کنم به یکی یاد بدم اون چیزی رو که یاد گرفتم، یا حداقل توضیحش بدم. البته، بعضی از اطرافیانم کلا آزار میبینن ازین کار چون باید تحمل کنن اینکه من یه چیز جدیدی رو یاد گرفتم ولی هم باعث میشه که یه دور مرور بشه برای خودت، هم این که بعضی جاهایی رو که مطمین نیستی بری در دبل چک بکنی، ببینی که درست یاد گرفتی یا نه؟ وقتی میخوای توصیح بدی ضایع نشی پیش اینا ولی کلا اینکه سعی کنی معلم باشی و توضیح بدی خیلی کمک میکنه. یه چیز دیگه هم اینه که سعی کنی با اون چزایی که یاد گرفتی، حالا باز شبیه اون پروژه تعریف کردین و هدفای کوتاه مدت میشه، از خودت کوئیزای جزئی بگیری. ببینی که حالا بدون دسترسی به اون منابع، چون موقعی که واسه خودت پروژه تعریف می کنی داری به اون منابع استفاده می کنی. بدون دسترسی به اون منابع قابلیت زدن اون پروژه­هه رو داری یا نه؟ اگر نه، باید برگردی و احتمالا دوباره مرور کنی، دیتارو. اینا چیزاییه که بعد از یادگیری به نظرم موضوع مهمیه.

آرمان: خیلی هم عالی. بریم سراغ یادگیری چندتا چیزی که خودمون تجربه کردیم.

امیر: و شاید برای بعضیا بامزه باشه.

آرمان: آره، بگو اولیشو.

امیر: ببین، اینجا که میخوایم راجبه تجربیات شخصی حرف بزنیم، یه موضوعی که توش مهمه، نمیخوام بحث کنیم راجبش، فقط میخوام از روش گذرا رد بشم، اینه که کلا تا چه حد میخوای یاد بگیری اون موضوع رو؟ مثال ساده اگر بخوام تو موسیقی بزنم،تو اگر بخوای یه آدمی باشی که موسیقی مینویسه، تو باید بلد باشی نت خونی کنی، بلد باشی نتارو بفهمی، مثلا حالا …

آرمان: اجرا کنی.

امیر: چیزای مختلف این ماجرا. دانشش رو بدونی. ولی اگه نه، بخوای واسه دل خودت موزیک بزنی خب میتونی اینا رو ندونی. در مورد برنامه نویسی هم همینه. خب ما یه خیلی سال پیش من پروژه «حرف من رو» که همین بات «حرف من» رو نوشته بودم اون موقع واقعا در رابطه با PHP خیلی خیلی کم میدونستم، و در حد همین دو تا فانکشن و وریبل و اینا میدونستم و کارتو راه میندازه. حالا یه موقع هستش که نه، تو میخوای بری در یک شرکت بزرگ، در یک شرکت بانکی به عنوان برنامه نویس استخدام بشی. اونجا باید مدل استاندارد کد زدن رو که همه رعایت میکنند بدونی که تو هم بتونی با اونا کار کنی. به نظرم این تو یادگیری خیلی مهمه که تو تا چه حد میخوای عمیق بشی توی اون ماجرا. از همین برنامه نویسی اگه من بخوام شروع بکنم، البته خودم واقعا خیلی برنامه­نویس کاملی نیستم [آرمان همزمان: اختیار داری] ولی، نه واقعا جدی دارم میگم اینو، واقعا من برنامه نویسی که درست…، اصلا من کلاس برنامه نویسی نرفتم همینجوری تیکه تیکه یاد گرفته بودم. ولی یک ارائه داشتم میدیدم از دوست خوب جفتمون «میلاد نوری»، توی همایش «آینده وب و موبایل»، توصیه می کنم، لینکشو میذاریم توی «شو نوت»، خیلی در واقع ویدئوی خوبیه، ارائه خوبیه برای آدمایی که میگن از کجا برنامه نویسی یاد بگیریم یا چطوری شروع بکنیم؟ درمورد این حرف میزنه که چجوری اون تکنولوژی مدنظرمونو انتخاب بکنیم، زبان برنامه نویسی رو، روش یادگیریمون چی باشه؟ از کجاها در واقع بریم سراغش؟ منابعمون چی باشه؟ و چیزای شبیه به این.

.

.

موزیک

.

.

امیر: اون تجربه شخصی یادگیری که دوست داشته باشی تعریف کنی چیه؟

آرمان: والا تجربم برمی­گرده به همون [امیر همزمان: یه تنیسو بگو] تنیس. قول میدم که از قسمت بعدی دیگه مثال تنیس نزنم. فکر کنم این دو سه قسمت خیلی مثال زدم.

امیر: یه اپیزود در مورد تنیس ضبط کنیم کلا.

آرمان: چون که خیلی در واقع درگیرشم به مدلای مختلف، مثالاشم زیادن.

امیر: من به دوستان بگم که راکتت هم الان همین بغلمونه، از تنیس برمیگردی اینجا.

آرمان: آره، واقعا، واقعیت داره. توی پروژه تنیس، چندتا روال طی شد که به نظرم گفتنش خالی از لطف نیست. وقتی بخوایم ورزشی رو شروع بکنیم، حالا اینجا تنیس یا هر ورزش دیگه ای یا هر، میشه تعمیمش به هر مهارت جدیدی، دوره آزمایشیه. اینکه ببینی اصلا دوست داری این موضوع رو یا نه؟ ببین من ممکنه که یه شب پشت تلویزیون «راجر فدره» رو ببین از تلویزیون، بگی یاه چه جذاب، [امیر همزمان: کار خفنیه]، بعد اونجا هم یک کلوزآپ از «جفزوس» میگیره که تو تماشاگرائه، میگی بابا دیگه اصلا من باید…

امیر: فقط جفزوس تو تماشاگراست دیگه.

آرمان: نه خیلی های دیگه، همه بزرگان…، جفزوس مدیر، مدیر و کوامیر:فوندر مدیرعامل کوامیر:فوندره آمازونه، [امیر همزمان: بله، بله] برای اونایی که نمیدونن، و خیلی آدم بزرگیه. تصمیم میگیری که خب، من باید تنیس بازی کنم. عین بچگیامون که مثلا والیبال نشون میداد دوست داشتن همه والیبالیست بشن،

امیر: خلبان بشن.

آرمان: آره خلبان یا هر چیز دیگه ای. اکی این مشکلی نداره. این چیز طبیعیه توی همه آدم ها. ولی حداقل قبل اینکه برید مثلا 4.5 میلیون تومن یه راکت بخرید، یا مثلا تجهیزات گرون قیمت بخرید یا برید مثلا یک پیانو بخرید چهل میلیون تومن، ببینید که [امیر همزمان: چه نکته مهمیه واقعا] آره، اصلا ببینید اصلا فاز اون موضوع رو دارید به زبون خیلی ساده؟ اصلا دوست دارید؟ شاید یه چیزیه که شما صرفا با دنبال کردنش خیلی خوشحال میشید. خیلیارو داریم که با دنبال کردن «فرمول وان»، تنیس، اینا [امیر همزمان: جذابه] خوشحالن ولی دوست ندارن داخلش باشن. ببینید که با خودتون چند چندید؟ اگر که این مرحله رو طی کردید؟ یعنی دوست داشتید و دیدید که نه، این همون چیزیه که من میخوام و خیلی هم جذابه و این صحبتا میرید سراغه انتخاب آدم درست، این خیلی موضوع مهمیه. دوست خوبم آراد، موقع شروع تنیس به من یک جمله ای گفت، من همیشه دیگه یادم موند. گفت آرمان دوست…، تو میتونی بری پیش یه مربی ارزون تر و لول…، مهارت پایین تر چهل جلسه بری تنیس یاد بگیری، میتونی بری سراغ یه آدم گرون تر، حرفه ای تر که سرش شلوغ تره و وقت کمتر میده، توی ده جلسه یاد بگیری. کدوومو دوست داری؟ گفتم خب منطقا…، ولی حسابم بکنی اون برات [ امیر همزمان: بیشتر میماسه] آره، یعنی گرون تر در میاد اون آماتوره و این نکته رو شما هم رعایت بکنید خوبه، مربی درست، منتور درست حتی، هرچیزی که اسمشو بذاری خیلی مهمه، برای اینکه به شما مسیرو میگه. نکته بعدی دنبال کردنه اون رسانه و چیزای مرتبطه. اگر دارید مثلا یک ورزش، تنیسو دنبال می کنید، اینکه مساباتشو دنبال بکنید، لایو ببینید، خیلی بهت انگیزه میده، خیلی بهتون انرژی میده. اینکه برید از نزدیک ببینید بازی رو، حالا متاسفانه در ایران خیلی بازی سطح بالا نداریم، ولی داریم مثال میزنیم دیگهه، برید از نزدیک دنبال کنید، برید فروشگاهشونو ببینید، برید از نزدیک لمس کنید…

امیر: مدل بازی اون بزرگان رو هم ببینی اصلا.

آرمان: آره، آره، بازیشونو از یوتیوب بگردی دنبال مدلای مشابه. و در نهایت همراه. اون پارتنر و همراهی که با شما بیاد خیلی انگیزه میده. اصلا من دیدم بعضیا اصلا اینجورین که اگه یکی باشه من میرم باشگاه، من میرم یاد می گیرم. اگر اینجوری هستید، حتما یه پارتنر پیدا بکنید. میشه توی توییتر و شبکه های اجتماعی به شیوه های مختلف پیدا کرد و این باعث میشه که پروسه خیلی جذاب و خوب پیش بره. این تجربه من بود. خب امیر تو چطور؟ تجربه مشابهی داری؟

امیر: من از برنامه نویسی که بیایم بیرون، یعنی الان فک کنم راجبه برنامه نویسی حرف زدیم، راجبه یک مهارت ورزشی حرف زدیم. من اگه بخوام خیلی کوتاه در مورد یاد گرفتن یه ساز جدید حرف بزنم، من یه بیس نت خونی قبلا داشتم، بچگی منو به زور میفرستادن کلاس پیانو و یه چیزی ازون دوران یادم مونده بود. کلا این به نظرم میشد یادگیریا رو به یه یادگیری بزور و به دلخواه تقسیم بکنیم. البته نمیدونم چقدر واقعا تکنیکاش فرق میکنه، ولی کلا یه چیزی ازون دوران یادم بود. ولی گیتارو که گرفتم خودآموز، چون حالا واقعا وقت کلاس رفتن و این چیزارو خیلی سخت میشد هماهنگ کرد، خودآموز شروع کردم. اگه دوستم، واقعا دوست داشته باشم دنبال یه ساز جدید برم، بعد از اون نکته اولی که تو گفتی که اصلا تست بکنیم ببینی باهاش حال میکنی یا نه. یه موقعست تو واقعا گیتار الکتریک دوست داری مثلا بشنوی، یه موقع هست میخوای گیتار الکتریک بزنی یا اصلا ببینی شرایطش مهیاست یا نه مثلا تو خونه هر روز بخوای ویالون بزنی، ماه های اول احتمالا آزاردهنده­ای برای خانواده و همسایه ها. بعد از این قدم اول، اگه واقعا اون سازه رو گرفتم، اپ زیاده برای این ماجرا، این اپه «یوزیشن»، یه اپیه که من به دو سه نفر از دوستانم گفتم، خیلیا کلا باهاش کار کردن، اپ حرفه ایه، یعنی ازون ابتدا میبرتت، بهت میگه که آقا قصه چیه، این چیزی که دستته چجوری کار میکنه و بعد حالا شروع میکنه تیکه تیکه بهت یاد دادن. یکی این موضوع در واقع قدم به قدم جلو رفتن و یکی هم باز همون پروژه­های کوچیک تعریف کردن که من یه اپی دارم به اسم «تبز»، نتای گیتار میذاره و تو آهنگ مورد علاقتو پیدا میکنی و شروع میکنی از روش زدن اینم باز یه چیزی بود که من تجربه کردم. یه موضوع دیگه هم یادگیری زبانه که فکر کنم برا خیلیلا دغدغه باشه، من یه تدتاکه بامزه داشتم میدیدم، از خانم «لیدیا ماکووا»، اگه اسمشو درست تلفذ…، اسمشو یادم همینجوری بود نوشتارش ولی تلفذشو مطمئن نیستم همینجوری بود یا نه. اصلا «ماکووا» کجایی میشه؟ شرق اروپاست فکر کنم.

آرمان: نمیدونم، شاید.

امیر: شاید. این خانم ازین خانمای مالتی­لینگوآل بود، ازیناکه چندین و چند، فکرکنم ده ها زبان بلد بودش، بعد فکر کنم، حالا تدتاکشو میذاریم تو شو نوت، ولی خلاصه­وار گفتنش فک کنم بد نباشه. یه ایونتی رفته بود، یه ایونت سالانه ای که همه اینایی که مالتی­لینگوآلن اونجا جمعن. فکر کن چه ایونت عجیبی هم میشه، یعنی مثلا هرکی داره به یه زبونی حرف میزنه، همه هم به اون زبونی که اون یکی حرف میزنه مسلطن. یه لحظه احساس کردم فضاش عجیبه. بعد تعریف می­کرد که من رفتم اونجا که ببینم ماها که به چند زبون صحبت می­کنیم، آیا نقطه مشترکی داریم که مثلا یک عنصر خاصی که باعث بشه هممون بتونیم مثلا بیست تا زبون بلد باشیم؟ می­گفت چندتا چیز مشترک پیدا کردم، خیلی خلاصه میگم، دوستان اگه اونایی که دنبال یادگیری زبان بودن برن سرچ بزنن ببیننش. یکی از چیزای مهم این بود که می­گفت ماها هیچکدوم کلاس زبان اکثرا نرفتیم و یک روش فانی رو پیدا می کنیم که بهمون حال بده یادگیریه زبانه. می­گفت یک دوستی من داشتم که اینجوری بود که مثلا میخواست اسپانیایی یاد بگیره، هندی یاد بگیره، روسی یاد بگیره، می­رفت آموزش غذاهای اون کشور رو به زبون خودشون در می­آورد، شروع می­کرد از روش پختن. هی مجبور بود کلمه ها رو سرچ بزنه، بفهمه این جمله بندی ها رو که مثلا دو دقیقه بجوشانید یعنی چی؟ اینارو از توش در بیاره. یکی دیگه بود میگفتش که این سعی میکرد که دو تا کلمه ازون موضوع یاد بگیره، بعد بره تو این چت­رومای یاهو، البته فکر کنم یاهو الان دیگه اصلا وجود خارجی نداره، چت رومای بین­المللی. بعد شروع کنه با آدمایی که به اون زبون صحبت، الان مثلا تو تلگرام خیلی زیاده ازین گروهای پابلیک، با آدمایی که به اون زبان صحبت می کنن شروع کنه به زور حرف زدن، یه چیزی یاد بگیره. اون مدل فان بود واسش. میگفت مثلا من یه دوست دیگه داشتم عاشق هری پاتر بود. بعد هر زبان جدیدی رو که میخواست یاد بگیره می­رفت هری پاترو به اون زبان میخوند بعد چون می فهمید هری پاتر چیه قصش، خود به خود اون زبونه رو هم میفهمید. میگفت که نکتش اینه که مدل فان پیدا کنی، یه نکته دیگش اینه که تکرار بکنی، دقیقا به همین اشاره می کرد که چون فراره، چیزایی که یادگرفتی دیروزو، با خودت باید تکرار بکنی. فکر کنم به زمان مشخص اشاره می کرد، این چندتا موضوعو البته ما تو تکنیکای یادگیری گفتیم که زمان بذارید اگه فکر می کنید، میگید من خیلی شلوغمو اینا. اگه واقعا برات مهمه روزی یه ربع زودتر پاشو اون یه ربع اول صبحتو بذار واسه این. با یه ربع کمتر خواب کسی مشکلی واسش پیش نمیاد و یه نکته مهمم که باز ما اول اول گفتیم صبر. می­گفت کلا یادگیری زبان چیزه، نیاز به صبر داشتنیه، صبوری میخواد و باید بدونی که آقا این کار سختیه و شیش ماه طول میکشه که بخوای یه زبان رو در یه حد معقولی یاد بگیری.

آرمان: آره واقعا این صبره به نظرم [امیر همزمان: به به، به به صبر، احسنت] کلید طلاییه همه موضوعاته. عالی. بریم برای جمع بندی.

امیر: خیلی هم عالی.

It’s not possible to learn a language within two month but it’s definitely possible to make a visible improvement in two month, if you learn in small chunks everyday in a way to enjoy. And there is nothing that motivates us more than our own success. I vivid living at the moment when I understood the first joke in German or much in France. I’ll be so happy and motivated that I just captured watching that day two more episodes and as I get watching, I have more and more of those moments of understanding this little victorious. And step by step and to a level where I could use the language freely and fluently to express anything. This is so wonderful feeling. I can’t get enough of that feeling and that’s why I learn a language every two years.

امیر: برگشتیم. البته واقعا بر نگشتیم. الان ثانیه هایی جمع بندی [آرمان همزمان: جمع بندی] داشتیم می­کردیم فکر کنم قسمت بعدی رو اعلا بکنیم که چی هستش.

آرمان: آره حتما. قسمت بعدی راجبه «انتخاب مسیر کاریه».

امیر: آهان. حالا چه در شغل، [آرمان همزمان: آره، هر…] چه در هر انتخاب دیگه­ای که میخوای روش وقت بذاری و موضوعات این شکلی.

آرمان: حالا ما فرضو بر این گرفتیم که در نهایت شما یک کار و ایده و هدفی دارید که تو غالب کار می­گنجونید، ولی می­تونه حال ایده و هدف باشه.

امیر: خیلی هم خوب. شما اگه توی این موضوع در مورد موضوع انتخاب مسیر شغلی نظری دارید که فکر می­کنید خوبه که ما راجبش حرف بزنیم و همینطور راجبه قسمت فعلی، یعنی درباره یادگیری. اگه تجربه شخصی­ای دارید، یه مهارتی رو امتحان کردید، یه فرمولی رو امتحان کردید که راز و رمز موفقیتتون بوده، باعث شده یه موضوعی رو خوب یاد بگیرید، روی توییتر با هشتگ لم پادکست یا چه بهتر که با منشن کرد @lempodcast که ما بتونیم راحت ببینیمش، اون موضوع رو بنویسیدش و ما ابتدای اپیزود بعدی یه جمع بندی کلی از در واقع مهارت هایی که درمورد یادگیری بهمون رسیده ارائه میدیم. کجاها میتونن؟ رو توییتر بفرستن ولی در مورد شنیدن پادکست کجاها میتونن بشنون.

آرمان: برای شنیدن من یه چیز جالبی فهمیدم. «کست باکس»، یه دو دو تا چهارتایی کردم دیدم، پلتفرم کست باکس نزدیک صدهزارتا کاربر ایرانی توشه، آره، چون دیدم یه سری از پادکستا پنجاه هزارتا، شصت هزارتا [امیر همزمان: تازه این فقط کست باکسه] ممبر و عضو داره، سابسکرایب داره. بعد دیدم که چقدر جالب..، ما انرژی رو بذاریم رو کست باکس چون خیلی از کسایی که الان گوش می کنن، احتمالا رو گوشیشون دارن. حتما ما رو بیاید رو کست باکس، پادکست لم، دنبال بکنید. وقتی اینو سرچ بکنید، «پادکست لمو»، میاره و هر جایی هم که گوش میدید در صورت امکان ستاره کامل بدید توی [امیر همزمان: حالا اگه دوست داشتید ستاره کامل بدید. کلا ریت بدید به ما کمک میکنه]، آره، حالا اگه پنج ستاره بدید بهتره ولی خب یه چیز شخصیه، هر چی دوست داشتید بدید. انتقادات و پیشنهاداتون رو بفرستین مثل همیشه و برای کسایی که این چون موضوعاتی که ما میگیم، در واقع توصیه فردیه، اگر احساس می­کنید اطرافیانتون، دوستان، خانواده نیاز دارن به شنیدن این موضوعات و برای شما مهم و خوب بوده، حتما با اونا به اشتراک بذارید. امیدواریم که یک گره ای رو جایی باز بکنه و کمکی بکنه به یک فردی.

امیر: آره من شخصا ضبط لم رو خیلی دوست دارم چون هم به خودم کمک میکنه که برام مرور بشه خیلی از راه ها و خیلی چیزا هستن که یاد بگیرم؛ حالا بعضی از نکته هایی که تو میگی یا باهم یادداشت می­کنیم و خیلی هم دوست دارم برا آدمایی که دوسشون دارم بفرستم این پادکستو، برای اینکه حس میکنم دونستن این مهارتا کمک میکنه که آدم زندگی بهتری داشته باشه و واقع نکته خوبیه که دوستان هم اگه عزیزان و دوستانشون دوست دارن زندگی بهتری داشته باشن، پادکست مارو بهشون معرفی بکنن و چه بهتر که از اپ های پادکست این کار رو بکنن، یعنی کست باکسو براشون نصب بکنن و توی پادکست لم سابسکرایبشون بکنن.

آرمان: آره، این خیلی به ما کمک میکنه اگه از پلتفرما باشه.

امیر: دقیقا همینطور.

آرمان: در آخر از آذین بابت ادیت پادکست و آماده کردن پادکست تشکر می­کنیم.

امیر: خیلی سخته که چندین و چند بار مارو گوش بکنه برای اینکه…

آرمان: آره، هی باید کات بکنه، با دقت گوش بکنه. واقعا ازش ممنونیم و همچنین از آرین بابت طراحی پوستر اپیزودها و همچنین خب لوگوی خود لم…

امیر: دمشون گرم، واقعا.

آرمان: واقعا ممنونیم تا چهارشنبه هفته دیگه منتظر گرفتن چیزایی که گفتید هستیم. حتما با ما به اشتراک بذارید نظرات رو و امیدواریم که خوشتون اومده باشه ازین قسمت.

امیر: آره، راه های ارتباط با ما رو هم می­دونید، ایمیله hi@lempodcast.com رو همه سوشال نتورکا با @lempodcast، همه انگار صدتا سوشال نتورکه، رو توییتر فکر کنم هستیم، اینستامون یه مشکلی داره هنوز.

آرمان: ولی…

امیر: رو توییتر @lempodcast نظراتتون رو به ما بگین و توی اپای پادکست و خود سایت www.lempodcast.com هم می­تونید اپیزودارو بشنوید و نظراتتون هم اونجا بنویسید. دم همگی گرم. تا چهارشنبه هفته دیگه ساعت نه شب. هفته خوبی داشته باشید.

آرمان: خداحافظ.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *